خرد ۱۶۱۳۹۲
 
یادداشت‌های تولد امام صدر

امام یعنی اسو‌ه‎ی زندگی حجت‌الاسلام سید محمد حسن مخبر عرب‌ها به همه‌ی عالمان بزرگ دینی می گویند امام؛ اما امام، پیش ما معنی دیگری دارد. ما به کسی می گوئیم «امام» که افزون بر دین شناسی عمیق‌اش برای‌مان یک اسوه باشد؛ اسوه در اخلاق، اسوه در زیست، اسوه در سیاست، اسوه در صداقت، اسوه در اندیشه، اسوه در حق خواهی و حق جویی، اسوه در پرهیز از خود رأیی و خود خواهی، اسوه در مبارزه با باطل، اسوه در تواضع ، اسوه در … که بشود آن‌ها را شناخت؛ که بشود آن‌ها را فهمید؛ که بشود آن‌ها را زندگی کرد. مطلق اندیشی نمی

فرو ۰۱۱۳۹۲
 
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید!

«اکنون که این سطور را می‌نگارم، پری خانم * و بچه‌ها به ایران آمده‌اند؛ و تنها یادآور آن سرزمین رؤیایی و صمیمی، صدای گرم آقای قوامی است، سماوری و سیگار همایی …». بخشی از نامه‌ی امام موسی صدر به مرحوم استاد محمد مسعودی در نوروز یکی از سال‌های آغازین دهه‌ی چهل خورشیدی سرگشته (تو ای پری کجایی؟) تصنیفی از هوشنگ ابتهاج -سایه با صدای استاد حسین قوامی * خانم پروین خلیلی؛ همسر امام موسی صدر منبع:‌  وبلاگ خاطرات امام صدر و سایت روایت صدر

آبا ۲۸۱۳۹۱
 
عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو...

یا انیس! ذی‌حجه‌ی سال شصت و یکم پس از هجرت عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو… واین هر دو، ‌عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذی‌الحجه، یوم الترویه، امام حسین آگاه شد که عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مکه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر کنند و به شام برند و اگرنه … حرمت حرم امن را با خون او بشکنند. آنان که رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حُرمت حرم اَمن راچه

مرد ۰۱۱۳۹۱
 
افطاری به وقت وحدت و عاطفه

درُست از لحظه‌ای که اذان صبح را در صور دمیده بودند، تا الان -که در ضیافت افطار رئیس‌جمهور لبنان هستیم- لحظه‌ای قرار نداشته‌ای. با این فولکس واگن -که این‌روزها، مرکَبِ راهوار و اَنیسِ بی‌بدیلِ تو در جاده‌های سراسرِ لبنان است- مدام در تکاپو و تلاش بوده‌ای. و حال، من چقدر خوشحال ام که قامتِ افراشته و پراستقامت‌ات، می‌تواند دقایقی استراحت کند و ما در کنار تو باشیم و آرامش تو را ببینیم و مدام به چهره‌ات، نظر بیفکنیم که دیدارِ روی ماه‌ات را عبادت می‌دانیم. آری! دقایقی مانده است، به غروبِ آفتاب. در این جلسه -که میزبان‌اش، رئیسِ جمهور لبنان است-

خرد ۳۰۱۳۹۱
 
یک، دو، سه، چهار، پنج!

۱. رسم نیکویی در تلویزیون فرانسه در چند سال گذشته باب شده است؛ گمان‌می کنم از زمان گروگان گرفته شدن فلورانس اوبنا، خبرنگار فرانسوی در عراق رسم شد. یک روز در هفته (چهارشنبه‌ها)، در خبر تمامی شبکه‌ها  از فرانسویان گروگان گرفته شده در بیرون از فرانسه یاد می‌شود؛ به این معنا که فراموش نشده اند. عکس شان را نشان می‌دهند و نام‌شان را می‌گویند. اگر خبرنگار هم باشند،‌ هم‌کاران‌شان سنگ تمام می‌گذارند. روزشمار آزادی‌شان و پخش مستقیم رهایی‌شان کمترین چیزی است که به یاد می‌ماند. ۲. دولت فرانسه در این سال‌ها برای حل مسأله‌ی گروگان‌های اش در افریقا و عراق و

ارد ۲۴۱۳۹۱
 

تو را در خواب دیدم خواب دیدم می رسی از راه که برگشتی و خواب ام پر شد از اسپند و بسم الله بهاران می وزد از سمت باغ سبز چشمان ات بهاران می شود هرفصل و فروردین شود هر ماه سفر آن سو تر از مصر است و تو یوسف تر از یوسف چرا مانند یعقوب از فراق ات خون نبارم؟ آه جهان گرگ است و دنیا کاروان در کاروان گرگ است سراغ یوسف خود را بگیرم از کدامین چاه؟ به پایان می رسد این هجر جان فرسا؟ نمی دانم تو را صبر است بی پایان و ما را

فرو ۱۸۱۳۹۱
 

  باورِ بهار من بست نشسته به یک نگاهِ دوباره به یک تلنگرِ آرام و شیرین به یک خبرِ عظیم به یک آغوش دوباره به یک پیامکِ غافلگیرانه؛ «امام صدر آمد» آری! تویی باورِ بهار من ای بی‌یارترین بهار سعید اشیری (ابتهاج)

فرو ۱۸۱۳۹۱
 
تو ای لبخندِ موعود

ای چله‌نشینِ طورِ غم و غربت ای ماه؛ ای مرد؛ ای مردِ درد کنعان سوخت نیل خشکید سینا نمک‌زار شد اربعین‌ها گُذشت سال‌ها رفت چشم‌ها خونابه‌ی اشک شد غم‌ها بُغضِ فرو خورده‌ی مرگ شد بهاران؛ خزان شد، اما چله‌ی تو هنوز به سر نیامده است پیراهن تو دگر زِ مصر نیامده است باری، وعده‌ی آمدنت هنوز مِهرِ خُفته‌ی جان و دل ماست خبر آمدنت باز لبخند موعودِ خشکیده لبِ ماست طور؛ موسی؛ زندان؛ رهایی؛ زندگی؛ وصال؛ انتظار؛ امید؛ افتخار؛ امام؛ همه کلیدواژه‌های هر روز و شبِ ماست سعید اشیری (ابتهاج)

فرو ۱۸۱۳۹۱
 
رهایی

تو رها تو رها تو رهایی همه شب تو ستاره ندیده چو ماهی همه مردمان به زیستن به وجود دردهاشان زِ تن و جان و رنج‌هاشان شده‌اند آدمی‌زاد شده‌اند مردمِ مِهر شده‌اند آیه‌ی جان تو در این میانه اما شده‌ای شبیهِ یک راز تو در این ستاره باران همه سوره‌ی صفایی همه دردِ ما تو هستی صدرِ قصه‌ها تو هستی سعید اشیری (ابتهاج)

فرو ۰۳۱۳۹۱
 

زندگی، مرگ، خلقت، فطرت، بهاران…. «ادوار چهارگانه که طبیعت طی می‌کند، دلالتی است تأویلی که حکمت وجود تقابل و تضاد را در عالم بر ملا می‌دارد. زندگی از درون مرگ سر بر می‌آورد چنان که بهار از درون زمستان. و این تجدید خلقت با انقلابهایی مکرر انجام می‌پذیرد. به این معنی، آفرینش و انقلاب به یک معنا رجوع دارند: “فطرت” شکافتن است، همچنان که هسته‌ای می‌شکافد و نهالی از درون آن سر بر می‌آورد. فطرت شکافتن است، چنان که جوانه‌ای می‌شکافد و شکوفه‌ای از دل آن بیرون می‌آید. انقلاب نیز با این شکافتن و شکفتن ملازمه دارد: پوسته‌ای می‌شکافد و

بهم ۰۷۱۳۹۰
 
هُمای بی‌همتای ما

* از آن دور دست‌ها، تا همین نزدیکی، همه صدای هلهله است و غوغا. گویی برای رسیدن به بهشتِ برین بی‌تابی می‌کنند! تو، مانده‌ای و این همه صدا… پیکانی که از اندکی آن‌سوتر، سفیرش بگوش می‌رسد… می‌آید و بر بوسه‌گاه تو می‌نشیند. ** نمی‌دانم، این جمله‌ها و روضه‌ها را تاکنون چند بار تصور کرده‌ای. یا شاید هر روز چند بار قبله‌ی قلبِ خویش را به این وادی کشانده‌ای، اما خواستم بگویم، اگر زنده باشی هنوز… و هنوز اُمّ‌الفتن روزگار و تیغ جهل و بی‌مروّتی تو را زنده نگاه داشته باشند، باید بر این روزگار آفرین گفت که قرار است به

آذر ۲۸۱۳۹۰
 
این نیلِ اشک...

بر سینه آه و خون به چشم ها رسیده است روی سپید نیکبختی به چنگ ها خلیده است اشکم چو دجله و فرات برایت دمادم است از مِهر آن عصای تو نهری به ما کشیده است این نیلِ اشک، دریا شود در این فراق از بس که سوزِ تو بر دل ها کشیده است موسا بیا به نیل و اعجاز عشق، دوباره کن سرخوش از آن وصال که لیلا چشیده است

آذر ۲۸۱۳۹۰
 
عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو

یا انیس ٭ ٭ ٭ ذی‌حجه‌ی سال شصت و یکم پس از هجرت. عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو… واین هر دو، ‌عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. در روز هشتم ذی‌الحجه، یوم الترویه، امام حسین آگاه شد که عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مکه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر کنند و به شام برند و اگرنه … حرمت حرم امن را با خون او بشکنند. آنان که رو به سوی قبله خویش نماز می گزارند معنای حُرمت

آذر ۲۸۱۳۹۰
 
مسیحِ دوباره

مِهرت، ز دامان مسیح طلوعی دوباره کرد گمنامی‌ات، ناله زِ سوخته‌خانه‌ی لیلای بی‌ستاره کرد بر این کرانه‌های نشسته در شفق بخوان تو از آیه‌های سوره‌ی فلق بگو نشانِ دیگری زِ آیه‌های «اِرجعی» ببین بَست نشسته‌ایم همه به تنزیلِ «فَادخُلی» بیا، که تنگ است سینه برای غم کشیدنت ببین، که اشک است دو دیده برای بازدیدنت

آذر ۲۸۱۳۹۰
 

ای سرود صبر برآمده از لبانِ تو ای سکوت، ای رها ای همیشه بغض فرو مانده برایِ تو از این زاویه ما نمی‌بینیم طلعت ماه درنگی…، شکوهی…، نگاهی… ای عزیزترین ماهِ شبِ چهارده ما این همه نگاه، منتظر است برای طلوعِ تو