اسف ۰۴۱۳۹۳
 

دوستی میان شهید دکتر مصطفی چمران و مرحوم دکتر صادق طباطبایی فراتر از مودت میان دو دوست است. این نکته را از خلال نامه های متعدد و خطاب های مودت امیز میان این دو می توان درک کرد. در کنار گزارش های مفصل و جامع از وضعیت حرکه المحرومین و جنبش امل و مبارزات در لبنان و ایران، سلام های آتشین و دردآلود، بی تابی و شوق دیدار دو دوست در این نامه ها به وضوح تکرار می شود، تا جایی که  چمران در نامه ای در سال ۱۳۵۵ به طباطبایی می نویسد: «و این نامه، خود راز و نیازی است با تو که ماه من ای و ستاره ی من ای و دوست من ای که راز و نیاز مرا به آسمان بلند خدا می رسانی. »

اینک آرزوی چمران برآورده شده است که «خوش داشتم که در کنارم بودی و می توانستم کمی با تو راز و نیاز کنم و عقده های درونی خود را بازنمایم و از فشار غم و درد بر قلبم بکاهم.» پنچم اسفند ۱۳۹۳ صادق طباطبایی در بهشت زهرا، اندکی آن سو تر از مصطفای چمران می آرامد.

گزیده ای از این نامه ها را به انتخاب یکی از همکاران افتخاری امام صدر نیوز، آقای بهراد قنبری بخوانید:

shariati chamran

(عکس از دکتر صادق طباطبایی، زینبیه پس از خاکسپاری مرحوم دکتر علی شریعتی)

بسم الله

دوستم، مهربانم، عزیزتر از جانم! سلام گرم و آتشین مرا بپذیر؛ سلامی که با اشک و خون آغشته است، سلامی که با عشق و غم آمیخته است، سلامی که تاریخ پر درد شیعه را در طول ۱۴۰۰ سال ظلم و جنایت به همراه دارد، سلام دل شکسته ای که جز عشق و محبت سرمایه ای ندارد. فاطی و غزاله آمده اند و چه قدر ما را خوشحال کردند. جای شما خیلی خالی است، دل من خیلی برای شما تنگ شده است، از دور تو را می بوسم و صمیمانه ترین درودها را تقدیم ات می کنم.  (تاریخ : نامشخص، ص۵۵۷)

 

بسم الله

صادق عزیزم!
قربانت گردم. سلام گرم و آتشین مرا بپذیر. دلم خیلی برایت تنگ شده و این چند روزه همواره به یاد تو بوده ایم…
(تاریخ: ۱۳۵۵، ص ۵۶۲)

 

بسم الله

صادق مهربانم!
نمی توانم چیزی بنویسم، زیرا اگر بخواهم قلب خود را باز کنم، باید با اشک و خون بنویسم و این کار الان مقدورم نیست…

دلم برای تو خیلی تنگ شده است، تا راز و نیاز قلبی خود را با تو باز کنم؛ از ظلم ها و ستم ها، از خباثت ها و جنایت ها سخن بگویم و شهادت بهترین و صمیمی ترین دستان خود را بازگو کنم و فقر و درماندگی و گرسنگی محرومین را بگویم و رسالت سخت آینده را گوشزد کنم…

من در  رفتن ام، و فرصت نشستن و نوشتن ندارم؛ در حالی که تو در قلب منی. سلام آتشین مرا به خانواده و دوستان نزدیک برسان.
(تاریخ: ۱۳۵۵، ص۵۶۵)

 

بسم الله

صادق عزیزتر از جانم!
سلام آتشین مرا بپذیر، و اشتیاق بیش از حد و شور و شوق بی اندازه، از کسی که تو را دوست می دارد و در دریایی از غم و درد و مشکلات غرق شده است که حتی فرصت نمی کند سر خود را از میان سیلابه ها بیرون بکشد و به آسمان بلند خدا بنگرد و یا به ستارگان زیبایش خیره شود و یا با ماه تابانش راز و نیاز کند… و این نامه، خود راز و نیازی است با تو که ماه من ای و ستاره ی من ای و دوست من ای که راز و نیاز مرا به آسمان بلند خدا می رسانی.
(تاریخ: ۱۳۵۵، ص ۵۶۵)

 

بسم الله

صادق مهربانم!
سلام دردآلود مرا بپذیر. دلم سخت گرفته و روحم پژمرده و قلبم شکسته است. خوش داشتم که در کنارم بودی و می توانستم کمی با تو راز و نیاز کنم و عقده های درونی خود را بازنمایم و از فشار غم و درد بر قلبم بکاهم.
(تاریخ: ۱۳۵۶، ص۵۶۹)

 

منبع: یادنامه شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران
به کوشش دکتر ابراهیم یزدی

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

  ۲ Responses to “چمران: خوش داشتم که در کنارم بودی”

  1. خیلی زیبا و تاثیرگذار بود
    اما متوجه نشدم آقای دکتر طباطبایی کجای تصویر دیده می شوند.
    دکتر یزدی، احسان شریعتی و دکتر چمرانند، شاید عکاس ایشان بوده اند؟

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)