آذر ۲۱۱۳۹۲
 
دکتر محمود سریع القلم (متولد ۱۳۳۸- تهران) عضو هیأت علمی دانشکده‌ی علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه شهید بهشتی با رتبه‌ی استا‌د تمام در رشته‌ی روابط بین‌الملل است. ور دوره‌های کارشناسی علوم سیاسی و اداری (دانشگاه دولتی کالیفرنیا – ۱۹۸۰)، کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل (دانشگاه کالیفرنیای جنوبی-۱۹۸۲) و دکتری روابط بین‌الملل (دانشگاه کالیفرنیای جنوبی-۱۹۸۷) را گذرانده است. دکتر سریع‌القلم، در دولت یازدهم مشاور بین الملل رئیس‌جمهور اسلامی ایران است.
کتاب‌های متعددی در حوزه‌ی مبانی و نظریه‌های توسعه و روش‌شناسی تحقیق در روابط بین الملل  از ایشان منتشر شده است. کتاب «پبشوایی فراتر از زمان: درآمدی بر نظام فکری و سیره‌ی عملی امام موسی صدر (تهران: مؤسسه‌ی مطالعاتی امام صدر، ۱۳۹۰) اثری از دکتر سریع‌القلم است که به بررسی موردی اندیشه و مشی سیاسی و اجتماعی امام موسی صدر می‌پردازد و  تطبیق نظام فکری و سیره‌ی عملی وی از منظر روش‌شناختی فهم اندیشه‌ها و مبانی انسان‌شناختی توسعه می‌پردازد.
متن پیش‌رو، متن مکتوب سخنرانی آقای دکتر سریع‌القلم در مؤسسه‌ی فرهنگی و پژوهشی امام موسی صدر در تهران است که در قالب درس‌گفتارهای «اندیشه و عمل» به موضوع «امام موسی صدر، ستیز با پوپولیسم» ایراد شده است. امام صدر نیوز به گزارش از خبرآن لاین این متن را برای استفاده‌ی علاقه مندان امام صدر بازنشر می‌دهد.

چرا امام موسی صدر؟

ما دانشجویان علم سیاست رسمی در سطح جهانی داریم و آن این است که علاقه مند هستیم در دوران کاری خود شخصیتی را انتخاب کنیم و در مورد او کتابی بنویسیم. این مورد را از قدیم حتی از قرن نوزدهم در میان کسانی که در اندیشه سیاسی و در علوم سیاسی هستند می‌بینید.
من به واسطه‌ی تحولاتی که در ایران بعد از دوران انقلاب اسلامی بود، به دنبال فردی می‌گشتم که دارای ویژگی‌های خاصی باشد و آن این که با وجود این که متدین است با نظام بین الملل در ستیز نیست. نظام بین الملل بازاری است که در آن همه چیز فروخته می‌شود و می‌شود از این بازار به خوبی استفاده کرد؛ به تناسب ظرفیت هایی که یک فرد، یک جامعه و یک کشور دارد.
با این معیار بود که امام موسی صدر را انتخاب کردم. کسی که به درجه‌ی اجتهاد رسیده بود؛ و در عین حال با شیعه و سنی و مسیحی و سران کشورهای عربی و رئیس کارخانه های آلمان و سران اتحاد جماهیر شوروی تعامل داشت؛ اثر می گذاشت؛ اثر می پذیرفت؛ و در معرکه‌ی تحولات منطقه ای و بین الملی بود. این برای من به عنوان یک دانشجو ایده آل است که کسی خودش را از مدارهای اثرگذاری منزوی نکند؛ و بتواند ضمن این‌که متدین است و جهان بینی دینی دارد، از آن استفاده کند.
امروز فرصتی است که از زاویه دیگری زندگی امام موسی صدر را مورد بررسی قرار دهم. طبیعی است که بحث پوپولیسم به  لایه‌ی مسلطی در اندیشه و عمل ایرانی برمی‌گردد، و به همین دلیل است که چون ایشان را متفاوت از دیگران می‌بینم، علاقه مندم که این بعد از شخصیت ایشان شناخته شود.

تعریف و تاریخ پوپولیسم
پوپولیسم واژه ای است که در آمریکای لاتین متولد شده است و از واژه‌ی پوپولاس به معنای مردم می آید. این واژه در مقابل خردگرایی و عقلانیت و نخبه گرایی است. یعنی وقتی در جامعه‌ی بخواهند تصمیم بگیرند، به جای آن‌که سراغ خردمندان، بزرگان فکر و جامعه شناسان و متخصصان بروند، با یک روح و حال عمومی تصمیم می‌گیرند.
پوپولیسم در واقع نوعی مزاج است. تصمیم گیری بر اساس آن‌چه امروز، شاید هم دیروز یا فردا می خواهد اتفاق بیافتد. پوپولیسم فاقد دوره‌ی زمانی است؛ نه با گذشته کار دارد؛ نه با آینده. نه با استدلال کار دارد؛ نه با مطالعه. بلکه نوعی عوام فریبی است برای راضی کردن مردم یک جامعه برای ۳ هفته‌ی آینده. در آمریکای لاتین که این پوپولیسم شکل گرفت، ارتباط تنگاتنگی با دیکتاتوری آن‌جا دارد، به طوری که در آن منطقه برای این که رهبران سیاسی اقتدارگرا بتوانند حمایت عامه‌ی مردم را داشته باشند به پوپولیسم روی آوردند. بنابراین پوپولیسم یک حس زمانه است، خواسته‌ای مقطعی، روحیه‌‌ای مقطعی و مزاجی کوتاه مدت است.
پوپولیسم معمولاً بی ثباتی به همراه دارد؛؛ دوره‌ای از زمان است برای این که گروهی یا شخصی آن‌چه را در ذهن دارد پیاده کند و مردم را در فضای محدود زمانی، مکانی و فلسفی محصور کند تا این‌که بتواند اهداف خود و گروه خاص خود را پیش ببرد. ما در دوران نازیسم در آلمان و ژاپن هم این را داشتیم، وقتی که فضاهای روانی یک جامعه را یک سیستم و یک شخص و یک گروه می توانند تحت انحصار خود قرار دهند و به قدری اغراق می کنند و مسائل را خارج از تناسب قرار می دهند که می توانند روح مردم را تسخیر کنند و قوه‌ی استدلالی آن‌ها را به تعطیلی بکشانند.
بنابر این پوپولیسم برای دنیای پیچیده‌ی امروز یک جریان فکری و سیاسی بسیار خطرناکی است و می‌تواند مردم یک کشور را هر چند در دوره‌ی کوتاهی راضی نگه دارد؛ اما آینده‌ی آن‌ها را تخریب می‌کند. و باعث می‌شود که از پیش بینی‌های منطقی فاصله بگیرند و وارد فضاهایی بشوند که بعضاً برگشت ناپذیر هستند.

چرا ما در فرهنگ ایرانی لایه‌ی خفته و فعال پوپولیستی داریم؟ 
با این مقدمه واژگانی از مفهوم پوپولیسم وارد یک چهارچوب تحلیلی می شوم که ضمن آن‌که پوپولیسم را به لحاظ مفهوم نظری تجزیه و تحلیل می کنم، آن را با زندگی و عمل امام موسی صدر ممزوج می‌کنم. ضمن آن که علاقه مند هستم بحث کنم که چرا ما در فرهنگ ایرانی لایه‌ی خفته و بعضاً فعال پوپولیستی داریم؟
پوپولیسم در ایران به نظرم دو منبع و دو ریشه تاریخی دارد:

۱. فقر اقتصادی
۲. فقر فرهنگی و فکری.

اگر سوابق کمونیست‌های ایران را مطالعه کنید در هشتاد سال گذشته می‌بینید که بسیاری از کمونیست‌های ایرانی از خانواده های بسیار فقیری  از مناطق دورافتاده کشور، و با دغدغه‌ و نارضایتی از اوضاع اجتماعی آمدند؛ و در فضاهایی که خلأ وجود دارد به سراغ کمونیسم رفتند تا این که فلسفه و چهار چوب عملی خود را پیدا کنند.
کمونیسم در لهستان مانند کمونیسم در ایران عمل نکرده است. کمونیسم در لهستان تبدیل به یک جریان اجتماعی شد و از آن چهارچوب، تشکل به وجود آمد و با ملی گرایی لهستانی مخلوط شد و در نهایت وقتی شرایط لازم به وجود آمد، به موفقیت لهستانی‌ها برای ایجاد نظام دموکراتیک و جامعه مدنی انجامید.
اما کمونیسم در ایران با پوپولیسم همراه شد. کمونیست های ایرانی در تاریخ عملکرد خود خیلی به پوپولیسم روی آوردند. برای این‌که ما همیشه دغدغه‌ی توزیع نابرابر در ایران داشتیم. ما در طول تاریخ امپراطوری ایرانی به دلیل حاکمیت ظلم و ستم و سرکوب اقوام و جامعه در ایران، همیشه مشکل توزیع امکانات و درآمد داشتیم. این‌که ما ایرانی‌ها به واژه‌ی «عدالت» خیلی علاقه‌مند هستیم هم بعدی واقعی دارد و هم بعدی روانی. به دلیل ظلمی که در بسترهای عمیق این جامعه و تاریخ آن حضور داشته است.

کمونیسم نه تنها برای کمونیست های ایرانی یک چهارچوب فلسفه نشد بلکه یک بستری شد برای مبارزه با نظم موجود، وضع موجود و علاقه آنها برای این که امکانات کشور باید بومی بشود و ما باید از جهان فاصله بگیریم و این مبارزه با امپریالیسم از نوع کمونیستی اش آمد در کنار این لایه های پوپولیسیتی چپ ایرانی و به اینجا رسید که در واقع آن نگاه های حتی شاید منطقی سوسیالیستی کمونیست ها در ایران نتوانست پیاده شود و با همان سبک و سیاق احساسی ایرانی این جریان ادامه پیدا کرد.
اما منبع دوم که عرض کردم فقر فرهنگی است، به دلیل این که من اعتقاد دارم ما ایرانی ها به لحاظ فکری خیلی با هم مشکل داریم که با هم تعامل کنیم. یک دلیل این که من سر از کتاب «اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار» درآوردم، این است که در نهایت به این نتیجه رسیدم که مشکل ما ایرانی ها این نیست که افکار متفاوت داریم، این که یک نفر به X اعتقاد دارد دیگری به Y، برای کشوری که این قدر قدمت تاریخی دارد نباید سخت باشد که مردمانش دیدگاه های مختلف را بپذیرند، اما مساله شخص و متکی بودن افراد به آنچه خودشان می خواهند که به نظر من انعکاس تاریخ استبداد و شاهنشاهی در ایران است، این باعث می شود که ایرانی ها نتوانند با هم تعامل کنند و این فقدان تعامل فکری، ریشه شخصیتی و خلقی در میان ایرانیان دارد.
حتی در کشوری مانند چین که دموکراسی در آن وجود ندارد، راحت دور هم جمع می شوند حرف هایشان را می گویند به هم گوش می کنند و در نهایت یا بر اساس یک هرم حزبی یا هرم خانوادگی یا هرم اجتماعی به نظری متمایل می شوند تا آن را عمل کنند. اما در فرهنگ ما ایرانی ها، به محض این که با هم نفاوت های فکری و خلقی با هم پیدا می کنیم از هم فاصله می گیریم. این باعث می شود که نتوانیم با هم کار کنیم، حزب تشکیل بدهیم، تشکل ایجاد کنیم، به تفاهم برسیم و اجماع ملی ایجاد کنیم. برای همین است که تاریخ انشعاب در هر آنچه که به نام تحزب در ایران بوده خیلی جدی است.

مدیریت و حکمرانی در ایران چگونه است؟
مسئله پوپولیسم به تصمیم گیری در مدیریت و حکمرانی برمی گردد. ما چگونه تصمیم می گیریم در مدیریت یک سازمان، یک شخص، یک خانواده، یک سیستم و یک کشور در نهایت. چگونه حکمرانی می کنیم.
برای من به عنوان کسی که قدری برای عملکرد امام موسی صدر وقت گذاشت، بسیار جالب بود که ایشان ۱۶ سال فقط کار فکری، عقیدتی و اجتماعی کرد و این نشان دهنده یک منظومه فکری است. شما الان در جامعه خود ما ببینید، ما هزاران ایرانی داریم که ظاهر دینی ولی باطن ضد دین دارند و عملکرد آنها این را نشان می دهد. عملکرد امام موسی صدر نشان می دهد که ایشان برای باورها و اعتقادات وقت گذاشت نه برای ظاهر. این که کسی در آن مقطع این کار را انجام بدهد نشان دهنده این است که نه تنها یک نظم فکری داشته بلکه یک برنامه عملی و اجرایی هم داشته است. به دنبال کادرسازی، و تربیت یک جمع برای اهداف بزرگی که داشته، بوده است.
این را مقایسه کنید با تحولات جامعه ما که هر کسی می تواند راحت از هرم مدیریت در ایران بالا برود. یعنی اگر کسی بتواند خیلی از ظواهر را حفظ کند و یک سری از حرف هایی را هر چند وقت یک بار بزند می تواند خیلی راحت از هرم بالا برود. ظرفیت ها و توانمندی های شخصی خیلی معیار تعیین کننده ای در شخصیت افراد نیست.
خلاف پوپولیسم، مشورت کردن، مبارزه با خودخواهی، تبادل فکر و با استدلال کار کردن است. زندگی امام موسی صدر را که مطالعه می‌کنید می‌بینید که ایشان در طی چند روز دو یا سه ساعت هم نمی خوابیدند؛ مرتب در بین افراد و جریان‌ها در حال رفت و آمد بودند تا موضوعی را به اجماع برسانند. در طول زندگی عملی ایشان جلوی چند صد بحران در لبنان گرفته شد به دلیل روح و روان اجماعی که ایشان داشت؛ یعنی سعی می‌کرد افراد را به هم نزدیک کند. این درست خلاف پوپولیسم است. پوپولیسم مکانیسمی است که از مغز یک نفر نشات می گیرد و بر دیگران حکم زورگویانه اعمال می کند، اما ایشان سعی می‌کرد همه را به طرف اجماع دعوت کند.

رفتار امام موسی صدر با مخالفان‌اش
امام موسی صدر یک تعبیری دارد درباره مخالفان خودشان که می گوید: من تحمل نخواهم کرد اگر خاری در چشم یکی از مخالفان من باشد. شما عظمت عقلی و روحی این جمله را ببینید. ایشان در عمل هم این حرف را نشان می داد. یعنی با کسانی که مرتب بر علیه ایشان سخن می گفتند، در نهایت اخلاق و احترام برخورد می کرد.
من مساله ای را در رابطه با علوم انسانی این‌جا عرض کنم. من با بضاعت کمی که در علوم انسانی دارم نتیجه گیری کمّی در ذهن‌ام هست. فکر می‌کنم در علوم انسانی کسانی بهتر می‌توانند عمل کنند که از انسان شناخت بهتری دارند؛ مستقل از جغرافیا، مستقل از نظام فکری، مستقل از تاریخ و ویژگی‌هایی که در یک ساختار می تواند باشد. فهم خود انسان خیلی مهم است.
در نوشته های یک روان شناس خواندم که وقتی بیماری را مطالعه می‌کرد، نوشته بود: «این بیمار خیلی دروغ می‌گفت و من می‌خواستم علت این دروغگویی را درمان کنم.» من می‌فهمیدم او چرا دروغ می‌گوید. این‌که ما بفهمیم چرا انسان دروغ می‌گوید؛ چرا راستگو نیست؛ چرا خودمحور است؛ چرا وقتی که یک نفر حتی بعضا شیعیان که در جنوب لبنان بودند و بر علیه امام صدر سخن می گفتند، ایشان باز در حضور خود آن افراد درباره ویژگی‌های مثبت آن‌ها سخنرانی می‌کردند. این نشان دهنده‌ی این است که ایشان درک می‌کرد که آن‌ها چرا این کارها را انجام می‌دهند.

خصلتی که در میان ما ایرانیان بسیار ضعیف است
یکی از ویژگی های امام موسی صدر انصاف ایشان است. انصاف به قول مرحوم دکتر صدیقی، جامعه شناس بزرگ ایران، کالای بسیار کمی است. یک خصلتی است که در میان ایرانیان بسیار ضعیف است. که ما همه وجوه یک نفر را با هم ببینیم. مثلا بگوییم فلانی نقاش بسیار ماهری است اما بی نظم است، ما ایرانی ها این دو را نمی توانیم با هم ببینیم. فلانی بدقول است اما خطاط برجسته ای است و … این سیاه و سفید بودن ذهن ما ایرانی ها خیلی به ما لطمه می زند، برای همین هم شناخت ما از پدیده ها، شناخت بسیار ناقصی است.
ما وقتی می خواهیم یک نفر را بفهمیم اگر یک ویژگی منفی ببینیم تمام وجود او را نفی می کنیم و یا اگر یک ویژگی مثبت ببینیم دگر هیچ چیز منفی در او نمی بینم. این یک ایراد بزرگ است که باید از جامعه شناسی و روان شناسی مدد بگیریم تا این خصلت را در میان خود اصلاح کنیم.
انسان های جالب آنهایی هستند که تفاوت ها را خوب می بینند و این خصلت امام موسی صدر بود. من وقتی که به تئوری هایی که در یک دوره طولانی دانشجویی و بعد از آن خواندم و در شاخه های مختلف علوم انسانی به آنها رجوع می کردم و بعد زندگی ایشان را می خواندم با خود می گفتم که ایشان کی اینها را خوانده و چگونه به آنها عمل می کند، آیا اینها ذاتی است یا اکتسابی؟ که این قدر با مخالفان و منتقدان خودش با سعه صدر برخورد می کند. این تربیت است؟ خصلت است؟ اصالت خانوادگی است؟ از کجا نشات می گیرد؟

ویژگی های یک رهبر پوپولیستی و یک رهبر ضد پوپولیستی
پوپولیسم یعنی ما در زندگی قاعده نداریم و با قاعده کار نمی کنیم. من هر چه گشتم در عالم دین و دینداری به جز امام موسی صدر کسی را با این جامعیت نیافتم که این قدر ابعاد مختلف دینی در شخصیت او تبلور پیدا کرده باشد. امیدوارم یک فرصتی پیدا کنم در آینده، در یک مقطعی تمام قواعدی که ایشان در زندگی داشت و رعایت می کرد را بتوانم لیست کنم. ایشان در لابه لای یک بحران به مشکل مالی یک خانواده توجه می کرد و به آن رسیدگی می کرد. این نشان از تسلط بر خود و فکر دارد.
تشکیل حرکت محرومین، که یک ویژگی غیر ایرانی و غیر خاورمیانه ای در آن می بینم، ایشان می گفت هر که محروم است سنی، شیعه یا مسیحی باشد در واقع انسان باشد بیاید. نمی خواهم از واژه اومانیسم استفاده کنم چون مبانی آن با اسلام بسیار متفاوت است ولی آن گرایش اومانیستی در شخصیت ایشان بود که بسیار خصلت غیر خاورمیانه ای است. ما همه در جغرافیایی فکری محدودی آدم ها را خوب و بد می کنیم و می گوییم این از ما است یا از ما نیست و حاضر نیستیم ویژگی های مختلف را با هم ببینیم.
پوپولیسم ضد قاعده است، پوپولیسم در نهایت به خواسته های یک فرد یا گروه برمی گردد که بتواند در یک مقطع کوتاه به اهدافش برسد. امام موسی صدر نشان می داد که به صورت یک نقشه ذهنی کار بلند مدت در نظر دارد. شما ببینید کار نظامی را ایشان کی شروع کرد؟ وقتی وارد لبنان شد نرفت سراغ کار نظامی. ایشان سال ها به دنبال بنیان های اجتماعی بود، به دنبال تربیت کادر بود، به دنبال این بود که افراد را از یک نظام سنتی دینی بیرون آورده به یک نظام اعتقادی تبدیل کند بعد به سراغ کارهای سیاسی و نظامی در لبنان رفت.
یکی از ویژگی های یک رهبر پوپولیستی این است که اگر ببیند مردم یک حرف اشتباهی می زنند با آن همراه می شود تا اهداف خود را در قالب آن تعریف کند، چرا که خودمحوری ملاک است. شما می بینید که در داستان بستنی فروش مسیحی در لبنان امام صدر نمی آید خود را با مردم همراه کند و بگوید چون مسیحی است ما از او بستنی نمی خریم. او به معنای پوپولیستی عمل نمی کند، او یک عده ای را جمع می کند و می گوید امشب می خواهیم برویم پیش فلانی بستنی بخوریم. این را با عمل نشان می داد و فکر غلط و روش غلط مردم را با روش و مرام خودش اصلاح می کرد. این نشان می دهد که ایشان پوپولیست نبود.
پوپولیسم یعنی وقتی شما می بینید مردم می خواهند یک پولی بگیرند و برای یک ماه راضی باشند، این کار را انجام دهید. افراد پوپولیستی این را تعمیم می دهند تا یک امتیاز سیاسی بگیرند و کسی فکر نمی کند که آیا این منطقی است که شما به مردم پول بدهید تا قبوضشان را پرداخت کنند؟ یا اینکه به مردم بگوییم ما فضای کسب و کار را اصلاح می کنیم، نظام مالیاتی را اصلاح می کنیم، روابط معقول بین المللی برقرار می کنیم تا شما بیشتر فعالیت کنید که هم برای خودتان خوب است هم برای کشور. یا با آنچه که مردم به آن علاقه مندند به اشتباه همراه می شویم و کلی مصائب برای کشور درست می کنیم.

ما ایرانی ها کجا تربیت عقلی می شویم؟
من به عنوان یک دانشجوی علم سیاست که خیلی فرصت کردم این جهان را ببینم و به خیلی از کشورها سفر کردم، یک سوالی همیشه برایم بوده که ما ایرانی ها کجا تربیت عقلی می شویم؟ در ژاپن بچه ها در کلاس اول دبستان روبروی هم می نشینند یا در میزهای دایره شکل روبروی هم، یعنی از ۷ سالگی به یک بچه می گوید که زندگی ات به زندگی دیگران گره خورده و باید تعامل را یاد بگیری. الان ببینید ما اینجا چطور نشسته ایم؟ پشت سر هم یعنی با هم تعامل نداریم از نظر نحوه چینش صندلی ها. آنها آمده اند از نحوه چینش صندلی ها استفاده کردند تا تعامل انسان ها را به آنها یاد دهند.
در کلاس اول دبستان در ژاپن یک روز بچه ها سر کلاس می آیند و می بینند که تمام صندلی ها به هم ریخته، در و دیوار را گوجه فرنگی زدند همه جا آب ریخته، معلم وارد کلاس می شود و می پرسد بچه ها چرا کلاس ما اینطوری شده است؟ بچه ها هم همه در و دیوار را نگاه می کنند. معلم می گوید من از در بیرون می روم دو ساعت دیگر بر می گردم، شما کلاستان را که جزوی از زندگیتان است مرتب کنید بعد مقداری وسایل نظافت و پاک کننده هم آنجا می گذارد برای بچه ها. در را می بندند و با دوربین بچه ها را مطالعه می کنند که ببینند چه کسی اینجا مدیر است؟ چه کسی بیشتر از همه انرژی می گذارد ؟ چه کسی همه را جمع می کند؟ چه کسی فقط کارگر است؟ چه کسی یک گوشه می نشیند و ناهار ساعت ۱۲ ظهرش را ساعت ۸ صبح می خورد؟ بعد برای هر کسی یک پرونده می گذارند که هر کسی چه توانایی ها و ویژگی هایی دارد، چون می خواهند انسان تربیت کنند و قوه عقلانی را تحریک کنند که فکر کند.
فقط این نیست که معلم بیاید یک سری داده ها بدهد، بچه ها حفظ کنند و سه ماه بعد امتحان بدهند، این نظام آموزشی ما است.
تربیت عقلی در خانواده ما که بسیار ضعیف است نمی گوییم نیست، در مدرسه که خیلی جایگاه ندارد، در صحنه عمومی و رسانه ها هم که نیست. بنابراین خیلی طبیعی است که من غریزی، احساسی و پوپولیستی تربیت بشوم. صدا و سیما هم که چقدر به این جریان کمک می کند، می رود از یک لبو فروش می پرسد نظر شما درباره برنامه هسته ای چیست؟، این خیلی اثر می گذارد. یا یک راننده تاکسی که از ۵ صبح تا ۱۲ شب باید در این خیابان ها بدود تا هزینه ۳ بچه دانشجویش را درآورد، سر چهارراه از او می پرسند که نظر شما درباره برنامه هسته ای و مذاکرات ژنو چیست؟ او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی به این سوال بدهد. صدا و سیما اصالتا یک نهاد پوپولیستی است و کمک می کند به جلوگیری از رشد عقلی و استدلالی جامعه. پس ما کجا یاد می گیریم که آدم های منطقی بشویم؟
من این روزها متنی را می نویسم که کار خیلی سختی هم هست، اسمش را گذاشته ام «سی ویژگی انسان منطقی و عقلایی»، دائم خط می‌زنم و می پرسم و با دوستان‌ام مشورت می کنم تا این ویژگی ها را دریابم.
بین واژگان خیلی تفاوت است. عقل با هوش خیلی متفاوت است. ما یک هوش تحصیلی داریم که ایرانی‌ها جزو بهترین های دنیا هستند اما یک هوش اجتماعی داریم که ایرانی ها خیلی در آن ضعیف هستند. این کاری بود که امام موسی صدر هم با اخلاق، هم با تربیت اش انجام داد. هوش اجتماعی ما ایرانی ها پوپولیستی است. یعنی وقتی دو نفر تصادف می کنند همه دور آن ماشین جمع می‌شویم، نه تنها جمع می شویم، بلکه اظهارنظر هم می‌کنیم و قضاوت کارشناسی می‌کنیم. اما هوش اجتماعی یعنی جایگاه من در این جامعه چیست؟ من کجاها حق ورود دارم؟ کجا حق ندارم وارد شوم و اظهار نظر کنم؟

فاصله‌ی بین فکر و عمل در رهبران دینی و امام موسی صدر
یکی از برجسته‌ترین و مهم‌ترین ویژگی‌های امام موسی صدر این است که فاصله‌ی بین فکر و عمل ایشان خیلی کم است؛ نمی‌خواهم بگویم یکی است چون نمی خواهم مطلق صحبت کنم. برای اینکه وقتی شما عملکرد ایشان را می بینید و این وقایع را کنار هم می گذارید می‌بینید که چه‌قدر با نظام عقیدتی ایشان و آن‌چه که من و شما به عنوان ایرانی و مسلمان در متون دینی خوانده ایم تناسب دارد. خیلی نزدیک است.
این در سیره‌ی امام موسی صدر نشان دهنده‌ی این است که ایشان معتقد بود نه تنها باید به صحنه‌ی اجتماعی بیاید بلکه معتقد بود که باید درست عمل کند. ایشان تعبیری دارد که می گوید دین نباید در قرنطینه باشد، اصلا دین برای تغییر آمده است. اگر من کل سیره‌ی امام موسی صدر را بخواهم در یک واژه خلاصه کنم، می گویم تغییر. ایشان دنبال تغییر بود. و برای تغییر صرفا از سخنرانی استفاده نمی کرد، ساختار می ساخت و خودش سعی می کرد درست عمل کند. وقتی ایشان در آن برف سنگین لبنان سراغ خانواده ای می خواست برود تا گره ای را از زندگیشان باز کند، ماشین‌اش را جلوتر پارک می‌کرد و چند صد متر پیاده می‌رفت. این چه اثر مهمی می‌گذارد در نگاه آن افراد و نگاه‌شان به دین؟ اگر ما در این یکی دو قرن اخیر دنبال مصلحان اجتماعی بگردیم چند نفر را پیدا می کنیم که متدین بودند و عملکردشان هم به دین نزدیک بوده است؟

امام موسی صدر می‌توانست پوپولیست باشد و مسکن مهر درجنوب لبنان راه بیاندازد

امام موسی صدر می توانست پوپولیست باشد و مسکن مهر در جنوب لبنان راه بیاندازد و همه را راضی کند. کارها را به صورت پوپولیستی و غیر حرفه ای پیش ببرد. اما ایشان بنیادی عمل می‌کرد، سفرهای زیادی به آفریقا می‌کرد برای این‌که از شیعیان لبنانی که در آن‌جا کار می‌کردند کمک بگیرد، برای پروژه های بزرگی که در لبنان درنظر داشتند.
یکی از ویژگی های پوپولیسم نپذیرفتن تفاوت هاست. پوپولیسم همه را یکسان می‌بیند. انسان ها را در یک چهارچوب مشترک می‌بیند. شما در عملکرد امام موسی صدر می‌بینید، هر فردی، هر طایفه ای و هر گروهی در منظومه فکری ایشان جایگاه خاصی دارد. و ایشان روش های متفاوت با افراد متفاوت استفاده می کردند که این خیلی حضور ذهن می خواهد. اوج متدولوژی در علوم انسانی این است که شما هر چیزی را خاص ببینید و تعمیم نبندید، ایشان در نظام فکری اش همین گونه عمل می کرد، اما پوپولیست‌ها خیلی تعمیم می بندند، بدون این‌که تفاوت‌ها را ببینند.

پوپولیست ها با چه روش هایی عمل می کنند؟/ امام موسی صدر چگونه عمل می کرد؟
پوپولیست ها به روش اعتقادی ندارند. شما اگر جزئیات سفر امام موسی صدر به اروپا را بخوانید، که آن زمان در آن شرایط آقای دکتر طباطبایی برنامه ریزی می کردند که ایشان به عنوان یک عالم دین؛ یک مصلح اجتماعی برود و از یک کارخانه دیدن کند و با آنها دیالوگ برقرار کند. ایشان جمله ای دارد که می گویند علم پایه های خداشناسی را تقویت می کند و به این اعتقاد داشتند و در عملکرد خودشان هم می بینیم.
امام موسی صدر برای مردم احترام قائل بود، به فکر مردم بود، برای مشکلات مردم برنامه ریزی می کرد، گره های زندگی بسیاری را باز می کرد، سفر می کرد تا منابعی را به دست بیاورد تا برای مشکلاتشان هزینه کند؛ اما وقتی به حوزه فکر و برنامه ریزی می رسید با بهترین ها مشورت می کرد این مرز بین کسی است که پوپولیست است با کسی که پوپولیست نیست. کسانی که نزدیک ایشان بودند، همه اجماع نظر دارند که برای هر تصمیمی با ده ها نفر مشورت می کرد و یک موضوعی را مدت ها در ذهن نگه می داشت تا به یک جمع بندی برسد و عمل کند.
پوپولیست ها کسانی هستند که با دانشگاه و متن کاری ندارند. با نخبگان فکری کاری ندارند، با نظر کارشناسی کاری ندارند. شما می بینید امام موسی صدر بعد از اینکه مسائل مردم را حل می کرد از جنوب لبنان حرکت می کرد می رفت در کلیسا سخنران می کرد، در دانشگاه لبنان سخنران می کرد و با همه گروه ها ارتباط داشت.

تفکر دینی اصالتاً ضد پوپولیسم است
اگر این نظام فکری را مبنا قرار دهید می بینید که یک فرد خودش یک حکومت بود، یعنی هم مسائل اقتصادی و هم نظام را دنبالش بود، هم فکر می کرد، هم مشورت می کرد، هم تصمیم می گرفت. ما ایرانی ها چقدر طول کشید بعد از انقلاب بفهمیم که باید با دنیا ارتباط برقرار کنیم، الان می رویم پادشاهان کشورهای کوچک دنیا را به ایران می آوریم که بعضی ها حتی وسیله نقلیه هم ندارند و از اینجا باید هواپیما برایشان بفرستیم. در حالی که ۲۰ سال پیش هیچکدام از اینها را قبول نمی کردیم و دایره فکری خودمان را خیلی کوچک گرفته بودیم. حدود ۴۵ سال پیش امام موسی صدر با پادشاهان حوزه خلیج فارس تعامل داشتند. واقعیت را قبول می کردند که این شخص پادشاه کویت یا عربستان است، و من برای این که مسائلم را پیش ببرم باید با اینها تعامل داشته باشم. شما این را در مقابل این تفکر ببینید که می گوید ما نباید با این دنیا ارتباط داشته باشیم و مجموعه ای از القاب را برای نظام بین الملل می گذارد که عموما هم غیر واقعی هستند، این بعد از شخصیت فکری امام موسی صدر که واقع بین بود و در آن مدار اهداف خود را پیش می برد خیلی منحصر به فرد است. این نشان دهنده این است که امام موسی صدر نمونه یک عقلانیت است، عقلانیت نه تنها عرفی بلکه دینی. که بسیاری از کارهای بزرگ را در این چهار چوب می توانست انجام دهد.
امام موسی صدر خیلی به تغییر علاقه داشت. پوپولیست ها خیلی به تغییر علاقه مند نیستند. پوپولیست ها به دنبال حفظ وضع موجود و بهره برداری از امکانات برای منافع فردی و گروهی خود هستند. امام موسی صدر به دنبال تغییر بود و برای این کار هم تربیت می کرد هم ساختار می ساخت.
من معتقدم که تفکر دینی اصالتا ضد پوپولیسم است. پوپولیسم نشات گرفته از استبداد تاریخی ایران و سنت های انباشته شده در تاریخ ایران است. پوپولیسم و بی توجهی به خرد و فکر و برنامه ریزی و آینده نگری باعث می شود که شما آینده را از دست بدهید و از گذشته درس های لازم را عبرت نگیرید.
پوپولیسم چهارچوب های منطقی تصمیم گیری را مختل می کند و مردم را برای یک دوره کوتاه مدت راضی نگه می دارد و منابع را تلف می کند. و از این زاویه است که وقتی ما مجموعه ای از عملکرد ها و سخنرانی ها و ویژگی های امام موسی صدر را می بینیم که در دوره خودش در دهه ۳۰ شمسی در ۱۳۳۸ که با لبنان می رود، چقدر خوب جهان را می فهمد و برنامه ریزی می کند و قدم به قدم به دنبال اهداف عالی خودش حرکت می کند.
بنابراین نه تنها نظام فکری امام موسی صدر را پروسه محور و عقل محور می بینیم، بلکه می بینیم که ایشان برای تحقق هر امری با برنامه ریزی های انباشتی حرکت می کرد. این وجوه فکری امام موسی صدر برای من دانشجوی سیاست که جهان IT محور را مطالعه کرده ام خیلی جذاب است چون هیچکدام از این ادبیات آن موقع نبوده است. اینکه یک فردی با دانش اقتصاد دانشگاه تهران در اوایل دهه ۳۰ شمسی بتواند این نظم فکری را داشته و این گونه عمل کند در عصر خودش بسیار قابل اهمیت است و در همه دوره ها نیز می تواند الگو باشد.

– بخش‌های دیگری از سخنرانی را که در گزارش خبر آن لاین منتشر نشده است، این‌جا بخوانید.

منبع:

سرویس دین و اندیشه‌ی سایت خبر آن‌لاین
ویکی‌پدیا

عکس از سایت مؤسسه‌ی امام صدر

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

  One Response to “امام موسی صدر و ستیز با پوپولیسم”

  1. بنام پاک آفریدگار
    عزیزان و کوشندگان بزرگوار پایگاه فرهنگی امام صدر نیوز سلام و درود برشما تلاشگران راه حق
    باسپاس و تشکر به سبب تمام زحماتی که در این چند سال برای زنده نگه داشتن نام و خاطره پیشوای بزرگ امام سید موسی صدر اعاده الله و هموار ساختن راه رهایی او متحمل شدید به عنوان یک دانشجوی حقوق ملاحظاتی پیرامون برخی از بیانات ارزشمند استاد گرانقدر جناب آقای دکتر محمود سریع القلم داشتم که معروض میدارم.
    اولا در ارتباط با مساله پوپولیسم.
    عوام گرایی فلسفی برمبنای عامه مردم ناآگاه و منفعل و ضعبف تعریف میشود.در منظومه فکری پیشوای بزرگ امام صدر این توده ناآگاه چه جایگاهی دارند؟آیا در همان وضعیت انفعال و بی خبری رها میشوند؟استاد بزرگوار همان طور که در گفتار خویش فرمودند هدف اساسی امام تغییر بود.این تغییر طبعا می بایست تمام عرصه های حیات را دربرگیردنه صرفا مشکلات اقتصادی را.بی شک امام تنها به مطالبات مادی شیعیان توجه نداشت بلکه کوشش در رفع فقر فرهنگی آنهارا وظیفه اساسی خویش میدانست.مشکلات مادی شیعیان به طرق مختلفی قابل حل بود.پیوستن به اردوگاههای چپ و راست در لبنان یا حتی فئودالهای مقتدر شیعه کارساز بسیاری از درماندگیهای زندگی بود.اما هویت شیعیان چه طور؟فقر روحی و فرهنگی آنها را چگونه میشد رفع ساخت؟این هنرشگفت انگیز امام صدر بود که منجر به احیای شیعیان در لبنان گردید.پبشوا در مقاله خویش با عنوان اسلام ارزشها و مفاهیم انسانی که در کنفرانس ششم مجمع پژوهشهای اسلامی در قاهره به تاریخ ۳۰ مارس ۱۹۷۱ برگزار شد چنین می نگارد:
    “از نظر اسلام جامعه مجموعه ای است متشکل از انواع انسانها.در این جامعه نه فردی صاحب امتیاز خاصی است نه طبقه ای بر طبقات دیگر برتری دارد.نه عنصری نسبت به دیگر عناصر امتیاز دارد و نه گروهی نسبت به دیگر گروهها .حتی اکثریت بر اقلیت امتیازی ندارد یا برعکس.بلکه جامعه برای انسان است و بس.”
    با مقایسه ای ساده میان جملات امام و دیدگاه استاد بزرگوار جناب دکتر سریع القلم تفاوت بینش ها کاملا نمایان است.تفاوت گذاردن در جامعه تحت عناوین نخبگان و عوام در ادبیات امام جایی ندارد.
    تاکید بر قابلیت های درونی انسانها و سپس مشکلات داخلی جوامع را در گفتار استاد بزرگوار میبینیم.اما آیا میتوان برای مشکلات خارجی چه نسبت به یک انسان و چه نسبت به یک جامعه نیز اهمیت قائل شد؟آیا یک فروشنده دوره گرد صرفا به سبب قابلیتهای پایینش به این شغل روی آورده است؟نگارنده براین باور است که نمیتوان از مشکلات پیرامونی آن دوره گرد در حیاتش همچون خانواده و سایر مسائل شخصی چشم پوشید. و آیا باید با این تلقی که “او چه دانشی دارد که یک واکنش منطقی از خود بروز دهد”تمام راههای آگاهی را به رویش ببندیم؟ یکی از عناصر مهم تشکیل دولت به مفهوم عام آن در حقوق بین الملل حکومت است و از ارکان حکومت مشروعیت است و از ارکان مشروعیت اقتدار سیاسی است که عنصر کانونی آن انتخاب جمعی و مشارکت میباشد.آیا باید آن دوره گرد یا راننده تاکسی را به سبب “عدم امکان بروز واکنش منطقی “از حق رای در انتخابات ریاست جمهوری منع کرد؟ آری این بدیهی است و غیر قابل انکار که سیستم تصمیم گیری کشور باید بر پایه تخصص و عقلانیت باشد و کسی از غیر کارشناسان انتظار نظر تخصصی ندارد اما آیا نباید آن انسان محروم را از ناتوانی و فقر فرهنگی بیرون آورد؟ دیدگاه امام صدر چیست؟ سیره امام میگوید : “تغییر” و استاد بزرگوار نیز به درستی و زیبایی بر آن تاکید نمودند.اما تغییر مگر به معنای تربیت و پرورش انسانها نیست؟ مگر نباید به بالا بردن سطح درک و شعور افراد اهتمام ورزید؟ اقدام صدا و سیما هم اگر قابل انتقاد باشد در جهت پخش قطعه های نامناسب این گفت و گوهاست نه اصل عمل که نظرخواهی باشد.آیا این پرسش نمیتواند جرقه ای در ذهن یک نفر انسان از دهها مصاحبه شونده ایجاد کند که گامی برای رفع فقر فرهنگی خویش بردارد چرا که باز هم ممکن است در معرض این نوع نظرخواهی ها قرار گیرد.آیا نمی توان این برداشت را نیز افزود که نخبگان یک جامعه لزوما همواره درست تصمیم نمیگیرند.مثلا در ماجرای جنگهای داخلی لبنان .نخبگان لبنان چه کسانی بودند؟
    کمال جنبلاط.او نه تنها یک چهره بزرگ سیاسی در لبنان به شمار میرفت بلکه در عرصه اندیشه و فرهنگ لبنان نیز نام آور بود
    کمیل شمعون یکی از تیزهوش ترین سیاستمداران لبنانی در تمام دهه های پیش میباشد.
    پی یر جمیل بنیانگذار حزب کتائب از مشاهیر لبنان به شمار میرفت.
    اما همه این چهره ها و بسیارانی دیگر در سیاست لبنان راه جنگ را برگزیدند.و پیشوا تنهای تنها با هرشکلی از جنگ و فارغ از طرفین آن قاطعانه مخالفت نمود و در عوض خواهان ایستادگی در برابر دشمن متجاوز صهیونیستی بود.
    در گفتار استاد بزرگوار آمده است “یکی از ویژگیهای پوپولیسم نپذیرفتن تفاوتهاست.پوپولیسم همه را یکسان میبیند.”اما نگاه امام چیست؟باسخنانی از ایشان که پبش تر نقل گردید تفاوت ها روشن است.
    ثانیا.جای خالی امام اعاده الله
    “من هر چه گشتم در عالم دین و دینداری به جز امام موسی صدر کسی را با این جامعیت نیافتم که این قدر ابعاد مختلف دینی در شخصیت او تبلور پیدا کرده باشد”
    جملات فوق قسمتی از گفتار ارزشمند استاد فرزانه است و البته قابل احترام.امام صدر در تاریخ اسلام و شیعه و میهنمان بی مانند است.در این تردیدی نیست.نهضت امام صدر در خاورمیانه بی شک در تقدم است .ربودن امام و به اسارت کشیدن او بی تردید ضربه ای هولناک به نهضت اسلامی ایران بود و جای خالی امام محسوس است.اما نباید از امید برای نجات ایشان از از اسارت دست کشید.این همه واقعیاتی است که همگان به آن معترفند.ام راه امام تمام نشده است. ارزشهای اسلامی وجود دارند و باید با تمام قدرت راه ایشان را ادامه داد و منفعل نشد.رهبران انقلاب اسلامی ایران جایگاهی عظیم و ویژه در ادامه راه امام صدر دارند. از خاندان صدر فقید شهید سید محمد باقر صدر واز خاندان حکیم فقید شهید سید محمد باقر حکیم و زنده یادان سید عبدالحسین شرف الدین و سید محمد حسین فضل الله و شیخ محمد مهدی شمس الدین و جناب آیت الله سیستانی جملگی از بزرگانی هستند که این راه پر افتخار را هم چون امام صدر و پیشوایان انقلاب اسلامی ایران ادامه داده اند و ابعاد مختلف دینی در شخصیتشان تبلور یافته است.
    ثالثا اومانیسم و منظومه فکری امام صدر
    استاد میفرمایند :”آن گرایش اومانیستی در ایشان بود که بسیار غیر خاور میانه ای است”آیا براستی این اومانیسم است که در وجود آن یگانه دوران تجلی یافته بود؟
    “عقل منفصل” و “مکمل وجود”امام صدر یعنی آیت الله دکتر محمد بهشتی {آن گونه که امام صدر ایشان را توصیف نموده اند} در باره ارتباط نظام اسلامی و اومانیسم میگوید:
    “بنابراین نظام اجتماعی آینده ما نظامی است متعهد در برابر اسلام . نظامی است مردمی و اومانیستی.آن هم اومانیسم اسلامی که انسان دوست است ونه انسان پرست.” (مبانی نظری قانون اساسی /سید محمد بهشتی ص۴۹)
    آیا اومانیسم آنگونه که بهشتی میگوید پرستش انسان است و لازم است قید اسلامی را به دنبال خود داشته باشد؟ .
    رنه گنون در کتاب بحران دنیای متجدد که توسط ضیاالدین دهشیری ترجمه شده است میگوید ”
    اگر ما بتوانیم اقوال مشاهیر فلسفه و ایدئولوژی غربی را تحلیل کنیم پی میبریم که مرجع همه آنها اصول مذهب اصالت بشر است. و ادامه میدهد :”منظور از اومانیسم این بود که همه چیز را محدود به موازین بشری محض سازند و در واقع مقصود این بود که به بهانه تسلط بر زمین از آسمان روی برتابند.”(فارابی موسس فلسفه اسلامی رضا داوری اردکانی ص۱۱)
    با احترام به این نگاه از انسان اما براساس سخنان پیشوا که در ادامه می آید این دید در اندیشه ایشان وجود ندارد.امام در تاریخ ۱۵ می ۱۹۶۷ در دانشگاه داکار سنگال در ارتباط با ابعاد اجتماعی اسلام می گویند :”اسلام نیاز های اجتماعی انسان را میشناسد و میکوشد ۱)آنرا عمق بخشد.۲)به آن جنبه تقدس دهد۳)با ثبات و مستحکمش گرداند”
    امام در تبیین مورد سوم شناخت عرصه های دین را ضروری میداند ویکی از این عرصه ها را ایمان میداند.و ایمان به خداوند بزرگ را ایمان به تساوی انسان میداند در عین تفاوت در قابلیتها.پس انسانهارا نیازمند تعاون و همکاری میداند.در همین گفتار ۳ عنصر اساسی زندگی را نام میبرد :۱)انسان۲)هستی۳)کتاب الله

    رابعا تعامل با نظام بین الملل
    استاد گرانقدر تاکید بر عدم ستیز با نظام بین المللی میکنند و نظام بین المللی را به یک بازار تشبیه میکنند.تعامل امام صدر را در ۴۵ سال پیش یادآور میشوند و نقدی به سیاست خارجی بعد از انقلاب دارند.در حریت و دوراندیشی و تعامل امام صدر کوچکترین تردیدی نیست.مشکلات موجود در یک جامعه انقلابی نیز توجیهات منطقی خود را دارد.تفاوتهای اقلیمی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی دو کشور را نمیتوان نادیده انگاشت.امام صدر در لبنان بودند نه در ایران .جامعه لبنان هیچ گاه آمادگی آنرا نداشته است تا از طریق همبستگی ملی بتواند نظامی مردمی شکل دهد و مشکلاتش را خود چاره سازد بلکه برعکس نگاه نخبگان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی آن کشور همواره به بیرون از مرزهای لبنان معطوف بوده است. هرگروه و دسته به یک کشوراتکا داشتند.این شیعیان لبنان بودند که تاقبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هیچ پشتوانه ای در منطقه نداشتند.و براستی باید گفت که قدرت امام صدر در احیای شیعیان بسیار شگفت آور بوده است.تعمیم مسائل لبنان به ایران عجیب است.در عین اینکه واژه تعامل مگر معنایی غیر از کنش و واکنش دارد؟یک سویه نمی تواند باشد .پاسخ نظام بین المللی به ربودن امام چه بود؟اصل ربودن ایشان چرا و چگونه شکل گرفت؟درکتاب ارزشمند فریاد در خاموشی تالیف استاد بزرگوار دکتر محسن کمالیان ص۲۸۸ نقلی از مجله الشراع در لبنان شده است که ” مسئول سال ۱۹۷۸ ایستگاه سازمان سیا در اروپا همزمان باربودن امام در لیبی توسط رژیم قذافی از شهر رم برانجام عملیات نظارت داشته است”پاسخ نظام بین المللی به تعامل و حریت پیشوا چه بود؟
    این پرسشها به هیچ روی نمی تواند نافی تعامل با جهان باشد. نمیتواند نافی ارتباط معقول با جامعه بین المللی باشد.ولی هوشیاری و درس از گذشته را نیز یادآور خواهد بود.امام صدر در همه تعاملات جهانی خود هوشیارانه گام برمیداشت.به نقاط ضعف لبنان آگاه بود و سعی داشت برای عملی ساختن برنامه های خویش ارتباطات منطقه ای و جهانی وسیعی داشته باشد.امام به تمام خطرات این مسیر آگاه بود و میدانست که در سیاست بین الملل مصلحت است که رتبه نخست را دارد و ارزشها نقشی کمرنگ دارند.هدف و برنامه داشت و در عین حال هنرمند بود.هنرمندی برای سیاست که هنر ممکن بودن است.اعتماد ساده انگارانه به هیچ جریان و قدرتی نداشت بلکه در وهله اول به آن به عنوان عنصری لازم برای رسیدن به هدفش نگاه میکرد.نفوذ او بر منطقه آنقدر سنگین گردید که منافع استعمار جز برحذف او تامین نمیگردید.در عین اینکه انقلاب اسلامی ایران از حضور سیاستمداری بزرگ روحانی و دینی محروم شد.ایران بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی با حسن نیت و استقبال حقیقی قدرت های بین المللی روبرو نشد.از تلاش برای تجزیه خاک ایران تا جنگ تحمیلی که فرزندان ایران آنرا دفاعی مقدس ساختند و تلاش برای راه اندازی جنگ داخلی که با هوشیاری پیشوای کبیر انقلاب اسلامی ایران ناکام ماند همگی حکایت از تلاش قدرت های بزرگ برای نابودی انقلاب اسلامی دارند.نگارنده براین باور است که نمیتوان تمام مشکلات ایران را به مسائل داخلی پیوند زد هرچند در جای خود بسیار مهم هستند.در پایان باز هم به پیشوا رجوع میکنیم. آخرین گفتگوی آن بزرگ به تاریخ ۳۰ اوت ۱۹۷۸ در لیبی.یک روز پیش از ربوده شدن و اسارت ایشان.در گفتار ایشان تحلیلی میبینیم که پوپولیسم در آن به چشم نمیخورد.امام میگویند:”حوادث لبنان گویای آن است که مسائل پشت پرده بسیار گسترده تر از ظواهری هستند که در داخل کشور مشاهده میشود.برنامه ها ونقشه های بزرگی دردست اجرا هستند که تماما در ماورا مرزهای لبنان تنظیم شده اند.برخورد با این مسائل مستلزم دقت فراوان تلاش خستگی ناپذیر و نیز توکل برخداوند تبارک و تعالی است.”

    این متن ملاحظاتی بود از دید محدود یک دانشجوی حقوق.امیدوارم این ملاحظات جسارت به پیشگاه استاد و فرزانه ای بزرگ از میهنمان تلقی نگرددوبلکه دغدغه های ذهنی یک دانشجو نام گیرد.
    باسپاس.

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)