خرد ۳۱۱۳۹۲
 

بهراد قنبری

دکتر چمران در طول دوران زندگی خویش از مصاحبت با مهندس بازرگان، امام موسی صدر و امام خمینی بهره­مند بوده است؛ اما ارتباط چمران با این افراد چگونه بوده است؟ دکتر چمران ارادت خاصی نسبت به این هر سه بزرگوار داشت؛ اما مرز این ارادت تا به کجا بوده است؟ چه قدر افکار و افعال‌اش متأثر از این افراد بوده است؟ به قول اصطلاحات این روزها در کدام یک ذوب بوده است؟

دکتر چمران از زمان دانشجویی مهندس بازرگان را می شناخت. مهندس بازرگان استاد درس ترمودینامیک او، رئیس دانشکده‌ی فنی در زمان او و از مؤسسین انجمن‌های اسلامی دانشجویان بود. دکتر چمران همواره به نیکی از مهندس بازرگان یاد می­کرد؛ چه در زمان دانشجویی و عضویت در انجمن‌های اسلامی و چه در دوران مبارزات انقلابی و عضویت در نهضت آزادی و چه بعد از پیروزی انقلاب و همکاری با دولت موقت. ناگفته نماند که مهندس بازرگان نیز علاقه وافری به چمران داشت که در مصاحبه­های ایشان به خوبی نمایان است. ارادت دکتر چمران نسبت به مهندس بازرگان به قدری بود که حتی در تصمیم گیری­هایش رضایت مهندس بازرگان را لحاظ می­کرد. به عنوان مثال هنگامی که دکتر مجتهدی تصمیم به تأسیس دانشگاه صنعتی آریامهر (صنعتی شریف) با حمایت شاه می­گیرد به آمریکا می­رود تا کادر اساتید را از دانش آموزان مستعد سابق خود ببندد. پس از قول همکاری از عباس چمران (برادر بزرگتر مصطفی) به سراغ مصطفی چمران می­رود. دکتر چمران به علت رکود مبارزات در آن دوران بسیار علاقه­مند بود به ایران بازگردد؛ اما هنگامی که دکتر مجتهدی پیشنهاد بازگشت و فعالیت به عنوان استاد را در دانشگاه مذکور ‌می‌دهد چمران در نامه­ای به دکتر یزدی توضیح می­دهد که شاه می‌خواهد دانشگاه آریامهر را سر و صورتی بدهد که باعث شهرت و نام نیک او گردد؛ دانشگاهی شود که در خاورمیانه نظیر نداشته باشد، پول سرشار می­ریزد و … . بیان می­کند که اگر بروم در دانشگاهی کار خواهم کرد که شهرت و پیشرفت آن دانشگاه به طور ضمنی تبلیغ به نفع شاه و تحکیم نسبی موقعیت اوست؛ و در آخر اضافه می­کند که آیا بازرگان خوشحال خواهد شد اگر ببیند مثلاً من برای شاه و دانشگاه او کار می­کنم و اجباراً باید در مقابل‌اش تعظیم کنم؟ اما همین چمران پس از انقلاب و در دولت موقت هنگامی که طرح انحلال مجلس خبرگان مطرح می­شود یکی از مخالفین این طرح است. در قضیه‌ی کردستان نیز با مهندس بازرگان اختلاف مشی دارد و با او به بحث می­نشیند.

در مورد امام موسی صدر نیز چنین است. بدون هیچ شکی یکی از تأثیر گذارترین افراد در زندگی چمران آقای صدر بوده است. دست نوشته­های چمران نشان از علاقه‌ی وافر و عشق بی اندازه‌ی او نسبت به امام صدر دارد. در علاقه و عشق چمران همان وصیت او به آقای صدر گواه کامل است. اما همین چمران با تمام شیفتگی خود نسبت به امام صدر استقلال شخصیتی خود را حفظ می‌کند. غاده، همسر چمران در خاطرات خود ذکر می­کند که چمران علاقه‌ی شدیدی به آقای صدر داشت؛ ولی اختلاف نظر هم زیاد داشتند و به شدت مباحثه می­کردند. در دست نوشته­ای از امام موسی با احترام زیاد گله می­کند و از جوانان امل دفاع می­کند که اگر این جوانان جنگیدند برای دفاع از خود بوده است و آتش جنگ را شعله­ور نکرده اند.

چمران بعد از انقلاب و آمدن به ایران ضمن ارتباط بیشتر با امام خمینی ارادت بسیاری نسبت به او پیدا می­کند و در دست نوشته­های‌اش از او به عنوان کسی که یک موی‌اش به هزاران رهبر انقلاب­های دیگر می­ارزد تعبیر می­کند. از او به عنوان رهبری ارزشمند یاد می­کند که بعدها قدر او شناخته خواهد شد. اما همین چمران هنگامی که باب روابط با لیبی می­خواهد گشوده شود و جلود با امام خمینی دیدار کند، دردنامه­ی تندی خطاب به امام خمینی می­نویسد و می­گوید آیا رهبر انقلاب می­خواهد دست‌اش را در دستان جنایتکاران بگذارد؟ ما مگر برای خدا قیام نکردیم؟!
چمران ضمن علاقه و ارادت به بزرگانی که آن­ها را می­ستود؛ در هیچ کس ذوب نبود و شخصیت کاملاً مستقلی داشت. هنگامی که احساس می­کرد رفتار غلطی در شرف وقوع است، بدون ملاحظات سیاسی و عاطفی در برابر آن مخالفت می­کرد و استقلال خود را حفظ می­نمود و دردمندانه انتقاد می­کرد. چمران به راستی برای خدا می­زیست و برای خدا دوست می­داشت و برای خدا در برابر هر انحرافی و کار خطایی می­ایستاد و علاقه‌ی او به افراد مانع بینش حق بینی او نمی­گردید. روحش شاد.

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)