خرد ۱۶۱۳۹۲
 

امام یعنی اسو‌ه‎ی زندگی
حجت‌الاسلام سید محمد حسن مخبر

عرب‌ها به همه‌ی عالمان بزرگ دینی می گویند امام؛ اما امام، پیش ما معنی دیگری دارد. ما به کسی می گوئیم «امام» که افزون بر دین شناسی عمیق‌اش برای‌مان یک اسوه باشد؛ اسوه در اخلاق، اسوه در زیست، اسوه در سیاست، اسوه در صداقت، اسوه در اندیشه، اسوه در حق خواهی و حق جویی، اسوه در پرهیز از خود رأیی و خود خواهی، اسوه در مبارزه با باطل، اسوه در تواضع ، اسوه در …

که بشود آن‌ها را شناخت؛ که بشود آن‌ها را فهمید؛ که بشود آن‌ها را زندگی کرد.
مطلق اندیشی نمی کنم و می دانم که هیچ غیر معصومی، معصوم نیست. اما بعضی‌ها با همه‌ی خطاهایی که ممکن است داشته باشند، باز هم از دیگر بزرگان اهل زمان‌شان برتر اند. آن‌قدر برتر که می‎توانند برای خیلی‎ها اسوه باشند.
مثل امام خمینی
مثل امام موسی صدر
*****

 مظهر اسلام محمدی
مهدی شادکار

و دوباره ۱۴ خردادی دیگر آمد. و دوباره ۹ شهریوری دیگر از راه خواهد رسید. او در بند بود که به دنیا آمدم. و همه‌ی این سال‌ها نیز. در بند بود که سال‌ها پیش در بیروت و صور، عکس‌های قدیمی‌اش را در دکان‌های مردم دیدم. عکس‌های رنگ پریده و آفتاب خورده … در بند بود که شیفته‌اش شدم و روزها را از ۱۱۸۴۴ شمردم. در بند بود که «مرگ بر قذافی» گفتیم و دربند بود که مرگ قذافی را دیدیم و شادمان از یافتنش شدیم. اما دریغ …  و امروز دیگر حساب شماره‌ی روزهای دربندش از دست‌ام در رفته است.

 موسی صدر برای من مظهر اسلام محمدی است. اسلام محرومین. اسلام مدارا. اسلام صلح و سلام. اسلام اخلاق. اسلامی که انسانیت است. اسلامی که محبت است؛ و عشق به همه ی مردمان. کاش همانند این جوانان لبنانی در کنار آقا موسی، ما هم توفیق داشته باشیم در کنارش باشیم و این طور بخندیم.
*****

تو هر روز متولد می‌شوی
امیر پژمان حبیبیان 

 هر لحظه
در بندر آبی چشمان‌ات
هزار کشتی گریخته از طوفان جهل و افراط
پهلو می‌گیرند
اما ما همچنان عادت کرده ایم
قراردادها را رعایت کنیم
-هر انسان سالی یک‎بار متولد می‌شود
در یک روز خاص-
و من امروز به تو می‌گویم:
تولدت مبارک
ای آینه
ای لبخند
ای سکوت
ای امام!

*****

امام آرزوها!
مها سادات کشمیری

دیروز
امروز
فردا
تنها از تو می گویند
دیروز با تو بود
امروز در جستجویِ دیروز است
و فردا منتظر.
و در این لحظه تنها و تنها تویی که می مانی
و هر لحظه باید بودن‌ات را جشن گرفت
و به فردا لبخند زد.
ماهِ من!
امام آرزوهای‌ام !
میلادت مبـــــــــــــــــــــــــارک!

*****

ای مرد ِ میانه
پوریا صف آرا

امام ِ من!
عزیز ِجان!
کم تر چیزی است که در این دنیا واقعاً برای خود ِ آدم باشد، یعنی متعلق به آدم باشد و زور دنیا هم به گرفتن‌اش نرسد! این چیزها اصولاً اهل دنیا نیستند؛ مثل قرآن و نماز و کتاب. در این میان یکی مثل ِ تو غنیمت است.
تویی که این‌قدر برای دنیا بودی؛ تویی که هر چه کردی اول برای دنیا آدم‌ها بود. سیرشان کردی؛ کار یادشان دادی؛ و یتیمان را پدری کردی. راستی تو چه‎قدر سلمان بودی! چه‎قدر فارسی بودی! پا جای پای سلمانی گذاشتی که پا جای پای علی (ع) می گذاشت …

امام ِ خود ِ من!
امام ِ خود ِ ما!
امام ِ همه …
امام ِ چپ و راست ….
ای مرد ِ میانه …

من هنوز به بازگشت‌ات امیدوار ام. هنوز به دیدارت در فرودگاه بیروت و حتی تهران امیدوار ام. من خوشبین ام به خوش قولی های‌ات ! در آخرین نامه به پسرت قول برگشت داده بودی. قبل‌تر هم به صدری گفته بودی یک روزی از لبنان بر می گردیم ایران ! سر قول‌ات باش و برگرد! … مرام‌ات بود پای حرف های‌ات بیاستی! برگرد و بگذار سال دیگر  رو در رو تولدت را تبریک بگوییم …
داد بزنیم : تولدت مبارک!

*****

تولدت مبارک بابا موسی
محمد سعید محقق

هی می نویسم … هی پاک می کنم! خُل شده ام باباجان ببین دسته گل ها را برای تولد تو آورده بودیم؛ دارد کم کم دعوای مان می‌شود با صدری، با حورا، با حمید، با ملیحه؛ با همه … اصلاً تو که بابای همه بودی چرا فکرش را نکردی! ها!؟

فردا این بچه ها توی سر و کله هم بزنند بزرگ‎تر که شوند دعوای‌شان شود! مگر قول نداده بودی به من یا نمی‌دانم شاید من الکی برای خودم قول گرفتم. آن روز که آمدی نشستی روی صندلی‌ای که من برای‌ات آماده کردم؛ از تو پذیرایی کردم همه هم بودند یادت نیست؟ آمدی گفتی: این آقا محمدسعید… نگو که یادت رفته… من هنوز منتظرم … بازم هم بیا به خوابم …

تولدت مبارک بابا موسی

*****

همه چیز به خواست خداست‌
محمد جمالی

ثم جئت علی قدر یا موسی

از نگاه باورمندی عرض می کنم: اسفند ۸۹ زمانی که لیبی وضعیت بحرانی داشت و هر روز امید ما برای بازگشت آقای صدر بیشتر می‌شد، همراه دوستان ستاد آزادی امام خدمت آقایان جوادی آملی و سید حسن خمینی در قم رسیدیم. در شروع گفت‌وگو، آقای آملی قسمتی از آیه‌ی چهلم سوره طه را خواند. من تا آخر جلسه نتونستم جلوی اشکامو بگیرم. به نوعی جلسه هم خراب شد. اون زمان دلیل‌اش رو نگفتم؛ اما به جز یک دلیل شخصی که بر می‌گشت به خوابی که مدتی قبل دیده بودم، دل‌ام سوخت که ما همیشه آزادی امام رو از سیاستمدارها می‌خواستیم؛ در حالی که خود من فراموش‌ام شده بود که همه چیز به خواست خداست. اون طوری که می فرماید:

 یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِّنِّی وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَیْنِی.

اون دیدار یک نکته طنز هم داشت، این‌که آقای آملی به خاطر ظاهرم فکر کرده بود من لبنانی هستم.
موسی مسیح هرجا هستی سلامت باشی
زادروزت فرخنده!

*****

 پیام آور صلح !
محمد جواد صالحی
این روزها صدا به صدا نمی‌رسد.
هر حرفی در این هیاهوی آدمخوار گم می‌شود !
ولی مگر می شود از تو نگفت !
تویی که در عمل نشان دادی پیرو آخرین پیام آور خدا هستی و پیام آور صلح !
تویی که کرامت انسان را پاس داشتی.

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)