خرد ۲۹۱۳۹۱
 

۱۲۳۴۵ روز از ربوده شدن امام صدر گذشت! پوستر اثر آقای محمد واعظ

۱. رسم نیکویی در تلویزیون فرانسه در چند سال گذشته باب شده است؛ گمان‌می کنم از زمان گروگان گرفته شدن فلورانس اوبنا، خبرنگار فرانسوی در عراق رسم شد. یک روز در هفته (چهارشنبه‌ها)، در خبر تمامی شبکه‌ها  از فرانسویان گروگان گرفته شده در بیرون از فرانسه یاد می‌شود؛ به این معنا که فراموش نشده اند. عکس شان را نشان می‌دهند و نام‌شان را می‌گویند. اگر خبرنگار هم باشند،‌ هم‌کاران‌شان سنگ تمام می‌گذارند. روزشمار آزادی‌شان و پخش مستقیم رهایی‌شان کمترین چیزی است که به یاد می‌ماند.

۲. دولت فرانسه در این سال‌ها برای حل مسأله‌ی گروگان‌های اش در افریقا و عراق و امریکای لاتین کارهای زیادی کرده است. از عملیات نظامی،‌تا نفوذ امنیتی، هزینه‌های میلیون دلاری، لابی سیاسی و مذاکره با اعطای امتیازات ظاهری مانند آزادی زندانیان خاصی یا حتی پرداخت پول یا همان باج؛ گاهی عملیات نجات اش ناکام مانده و گروگان هم کشته شده است؛ اما به هر حال کاری کرده است. این کار در زمان ریاست جمهوری سارکوزی نمود بیشتری داشت. در تمام این مدت یک بار نماینده‌ای به نام دیدیه ژولیا در قضیه‌ی کریستیان شنو و ژرژ ملبرونو سرخود ادعایی کرد که از عهده‌اش بر نیامد و بی آبرو شد؛ کاری موازی دولت و بدون هماهنگی.

در روزگار شیراک، دولت فرانسه که به عادی سازی روابط با لیبی و بازار نفت و سلاح آن خوش‌بین بود، از انجمن قربانیان سقوط هواپیمای یوتا در نیجریه -که لیبی به بمب‌گذاری در آن متهم بود- پشتیبانی چندانی نکرد؛ اما پایمردی فرزند یکی از قربانیان به نام گیوم دونوآ دو سن مارک توانست، دولت فرانسه را ناگزیر از حمایت از شماری از شهروندان خود کند که در این هواپیما قربانی رژیم قذافی شده بودند. وقتی انجمن قربانیان با محکوم کردن دولت لیبی در دادگاه به درخواست غرامت رسید،‌نخست‌وزیر پشت سر رئیس انجمن قربانیان قرار گرفت و حمایت کرد. در همین پرونده، عبدالله السنوسی به حکم قاضی بروگی‌یر به حبس ابد محکوم شد.

۳. خانمی کلمبیایی-فرانسوی به نام اینگرید بتانکور نامزد ریاست جمهوری کلمبیا شد. وی  تابعیت فرانسوی‌اش را از ازدواج اول‌اش در هنگام تحصیل در فرانسه کسب کرده بود؛ و در زمان ربوده شدن به کشور خودش بازگشته بود و با تابعیت کشور خود ربوده شد؛ اما این مانع از پی‌گیری سرنوشت او توسط دولت فرانسه نشد. وی در اقدامی متهورانه، وارد منطقه‌ی زیر نظر شورشیان فارک شد و به گروگان گرفته شد. این گروگان گیری شش سال ادامه پیدا کرد. عملیات نجات او در دولت شیراک، یک بار لو رفت. میان دولت فرانسه و کلمبیا در باب شیوه‌ی پی‌گیری اختلافات فراوانی روی داد و جنبه‌های حقوقی و حفظ حق حاکمیت کلمبیا مانع عملیات فرانسه می‌شد. در دوره‌ی سارکوزی، دولت فرانسه و کلمبیا با  همکاری هم در گروه زندانبانان او رخنه کردند و با وعده  و وعید و تأمین جانی و مالی گروهی از زندانبانان او را آزاد کردند. عملیات به قدری مرموز بود که خانم بتانکور پس از پرواز هلی کوپتر به همراه زندانبانان، ناباورانه از آزادی خود مطلع شد.

در طول این شش سال، برنامه‌های رادیویی ویژه به چند زبان در جنگل محل نگهداری وی پخش می‌شد. همسر سابق وی و پدر فرزندان اش، بارها و بارها هزاران قطعه عکس از دو فرزندشان را بر فراز جنگل رها کرد؛ به امید این که یکی از آن‌ها به دست او برسد و بداند که فراموش نشده است؛‌ که فرزندان‌شان بزرگ شده اند؛ که کسانی منتظر او هستند و به او و سرنوشت او فکر می‌کنند. عکسی با ابعاد بزرگ از خانم بتانکور در تمام شهرداری‌های فرانسه بر دیوار «خانه‌ی مردم» نصب شد؛ با روزشماری که هر روز به آن افزوده می شد.

روز آزادی فلورانس اوبنا و کریستیان شنو و ژرژ ملبرونو و اینگرید بتانکور، عدد روزشمار ثابت ماند و در مراسمی با حضور خود آن‌ها عکس‌شان از دیوار شهرداری برداشته شد. سرودها در وصف آزادی خواند شد؛ و سرودخوانان دست در دست و چشم در چشم  گروگان آزاد شده،‌ خواندند و گریستند و در میانه‌ی میدان دست افشاندند.

۴. امام موسی صدر در ۳۱ اوت ۱۹۷۸ (نهم شهریور ۱۳۵۷) ناپدید شد. ۱۲۳۴۵ روز گذشت؛ ما چه کرده ایم؟ روزی که روزشمار ربودن‌اش را برای ۱۱۱۱۱ روز ناپدید شدن‌اش رونمایی کردیم،‌ باورمان نمی‌شد که دو سال بعد انقلابی در لیبی برپا شود و در آن رباینده‌‌ی او از عرش ملک الملوکی افریقا و امامت خودخوانده‌ی مسلمانان به درون حفره‌ای در سرت سقوط کند و در سردخانه‌ی بازار سبزی‌فروشان مصراته جسد‌اش به نمایش گذاشته شود.
بعد از یک سال هنوز باور نمی‌کنیم که خبری از او نیست؛ که این یک‌سال هم مانند سی و سه سال پیش، گذشته است. بی‌انصافی است اگر بگوییم مثل سال‌های قبل؛ ۳۳ سال قبل بی‌خبری مطلق بود؛ و این شانزده ماه آخر خبری از پی خبری؛ و تناقضی از پی تناقضی.

دولت‌های‌مان گرفتار گفتار درمانی و فرافکنی و پی‌گیری‌های خیالی؛ دادگاهی که از اثبات مرگ قذافی در نزدیکی سالگرد او ناتوان است؛ کمیته‌های مشترک و موازی؛ خبرگزاری‌ها و سایت‌هایی که در اعلام شایعه و ساختن و پروردن آن‌ها گوی سبقت از هم می‌ربایند؛ یارانی که پس از ۳۴ سال از بهت نبودن تو بیرون نیامده اند …

۵. امروز ۱۲۳۴۵ روز ربوده شدن تو ست؛ ما نام تو را که بر دیوار زندان عین زاره نوشته بودی، دیدیم. رنگ‌ها نام تو را پاک‌ نمی‌کنند. نام تو نور خداست، که بر طور سینا متجلی شد؛ خاموش شدنی و پنهان کردنی نیست. مفقود آخرالزمان که زنده از زندانی در زیر تلی در الجزائر بیرون می‌آید تو باشی یا نه؛‌ فرقی نمی‌کند. نام تو بر پیشانی دهر با نام انسان پیوند خورده است؛ و هر قلبی که با عشق به انسان می‌تپد و در برابر ستم بر انسان‌ها فشرده می‌شود،‌ نشانی از تو و نام تو با خود دارد. هر دست که محرومی را به لطف می‌نوازد و به یاری افتاده‌ای و در راه مانده‌ای می‌شتابد، درس‌آموز تو ست. نام تو به رغم مدعیانی که منع عشق کنند، در خاطر و خاطره‌ی انسانیت ماندگار است.

اما؛ ما… ما از تو نشانی نداریم. تو که نشان ات بی‌نشانی بود؛ و حبّ و اخلاص.  تو که زندانی شدن دوستان‌ات و شاگردان ات را در ایران برنتابیدی و بر خلاف میل باطنی‌ات به ظن احتمال اثر و رهایی انسان هایی در بند از آبرو گذشتی؛ ما با تو چه نسبتی می‌توانی برقرار کنیم؟ که اگر نسبتی با تو و اندیشه‌ و عمل صالح‌ات داشتیم غیبت‌ات ۳۴ سال طول نمی‌کشید؛ که دست بر دست نمی‌گذاشتیم تا روزی دندان حسرت بر لب بگزیم و دست بر دست بکوبیم که یا ویلنا! لیتنی…!

کار ما بازی با حروف و کلمات و اعداد شده است؛ جدول کلمات متقاطع بی ثمری را پر می کنیم و به رمز رهایی تو نمی‌رسیم. روزها از پس هم می آیند و ما در جادوی اعداد گرفتار ایم که ۱۱۱۱۱ روز گذشت؛ یا ۱۲۳۲۱ روز یا ۱۲۳۴۵؛ و روزها می‌گذرند و انتظار و انفعال ما را پایانی نیست. این‌ها رمز رهایی تو نیست. خاک‌بازی ماست. کارستان تو بودی! باقی کارها بی بهاست؛ بها و بهانه تویی. کی می‌شود این روزشمار نحس مستمر را ببندیم و بنویسیم: «او آمد.»

پ.ن. خواستم ارغوان سایه را برای ۱۲۳۴۵ روز غیبت ات بنویسم. دیدم چه سود؟ وصف حال و قال تو را که به تو نباید گفت. به قدر کافی از «تو ای پری کجایی» نوشته و خوانده‌ایم. کاری باید کرد یا سکوت کرد. برای خودمان نوشتن هم بس است. این‌جا برای از تو نوشتن هوا کم است.

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

  ۳ Responses to “یک، دو، سه، چهار، پنج!”

  1. این روزها همه از “اردات امام موسی صدر به دکتر شریعتی” و “جمله عجیب امام موسی صدر درباره شهید چمران” سخن می‎گویند. یزرگانی که در بزرگی‎شان شک و شبهه‌ای نیست … اما کسی نیست از خود امام بگوید، بپرسد که برای او چه‎کردند یا چه‎می‎کنند … چرا پس از گذشت هشت ماه از مرگ قذافی هنوز هیچ خبری از امام صدر نیست؟ کسی نیست بپرسد سی و چهار سال اسارت کافی نیست؟ سی و چهار سال کوتاهی کافی نیست؟ سی و چهار سال شرمندگی در مقابل بزرگواری، صبر و سعه صدر خانواده صدر کافی نیست؟

  2. با آن که
    از ادای واژه ی ” عشق ” در برابرت شرم دارم
    اما
    این قلب محزون
    و این چشم بارانی ام
    گواهی می دهد که
    نام تو
    هنوز
    در من
    زنده است
    مادام الحُبّ حــــــــیّ ، فـــأ نــــــــت حـــــــــیّ

  3. از سیاست بی عملی چیزی به جز تعداد زیادی همایش و سخنرانی و بزرگ داشت پوستر و شب شعر عایدمان نمی شود .
    دو هفته بعد هم لابد به مناسبت ۱۳۳۳۳ روزی که از ربودن امام صدر میگذرد .همایش برگزار می کنیم و پوستر آه ۱۳۳۳۳ روز گذشته میسازیم .

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)