دکتر شیخ عیسی الخاقانی چهره ای شناخته شده در کشورهای عربی و اسلامی است. فقه، اصول و فلسفه‌‌ی اسلامی را در حوزه‌ی علمیه‌ی قم نزد استادانی چون حضرات آیات عظام سید روح الله خمینی، سید کاظم شریعتمداری، میرزا هاشم آملی، سید محمد داماد، شیخ عبدالله جوادی آملی، شیخ محمد محمدی گیلانی و شیخ محمد طاهر الخاقانی آموخت و تقریر دروس فقه و اصول بسیاری از استادان خود را نگاشت و به دریافت اجازه از بسیاری از مراجع معاصر و استادان خود مفتخر شد. در دار التبلیغ اسلامی، مدرسه‌ی آیت الله العظمی گلپایگانی و دبیرستان دین و دانش (زیر نظر شهید بهشتی) در قم تدریس کرد و در سال‌های دهه‌ی هشتاد میلادی به تحصیل فلسفه‌ی اسلامی در فرانسه پرداخت و از دانشگاه سوربن پاریس درجه‌ی دکتری فلسفه‌ی اسلامی را به دست آورد. دکتر خاقانی، زاده‌ی خرمشهر، بزرگ شده‌ی نجف و قم، و اکنون ساکن ابوظبی است. کتاب‌های امام صادق (علیه السلام) بعد از ۱۳ قرن، وحدت اسلامی، چهارچوب های روشی برای تقریب بین مسلمانان و انسان در سوره‌ی انسان از نوشته‌های منتشر شده‌ی ایشان است.

متنی که در زیر می‌خوانید به درخواست امام صدر نیوز به مناسبت هشتاد و چهارمین سالگرد تولد امام موسی صدر به قلم ایشان به رشته‌ی تحریر درآمده است و  به مرور خاطرات و روابط ایشان با امام صدر اختصاص دارد. از آقای دکتر محمد عیسی الخاقانی فرزند ایشان هم سپاسگزار ایم که بزرگوارانه زحمت پی‌گیری و ارسال مطلب را بر عهده گرفتند. از آن جا که متن اصلی به زبان عربی است و ترجمه‌ی آن فرصت موسعی می‌طلبد، گزیده‌ای از این نوشته به خوانندگان امام صدر نیوز تقدیم می‌شود تا در مجال دیگری این نوشته برای استفاده‌ی عموم به تمامی به فارسی برگردانده شود.

 

برای نمایش شخصیت خودم نیامده ام!… به شما اقتداء می‌کنم!

در سفری رسمی ایشان به (کشورهای عربی حوزه‌ی) خلیج (فارس)، به امام صدر گفتم که: «فردا نماز جمعه را شما در مسجد ما اقامه کنید!» با نگاه نافذ دوست داشتنی‌اش و دیدگان بازش گفت: «شیخ عیسی!‌ اگر من برای برای نمایش شخصیت خودم به (کشورهای عربی حوزه‌ی) خلیج (فارس) سفر کرده بودم، حتماً می پذیرفتم که فردا امام جمعه باشم؛ ولی خدا شاهد است که جز برای خدمت‌گزاری به مؤمنان نیامده ام؛ برای امور شخصی نیامده ام. بنا بر این، شما خطبه را بخوان و من هم به شما اقتدا می کنم.» فردای آن روز، امام صدر با هیأت همراه و کادر دیپلماتیک در نماز جمعه شرکت کرد. از این نکته می توان به شخصیت امام موسی صدر پی برد؛ شخصیتی برجسته و کم نظیر که مصالح عامه و نفع همگانی را بر هر تشخص و اعتباری برتری می‌داد و رسالت دینی اش را به بهترین وجه ادا می‌کرد.

 

سفارش غذا

روزی امام صدر من را همراه خود اش به بقاع برد و در «پارک هتل» در منطقه‌ی عالیه، اتاقی همراه با ایشان گرفتیم. ایشان به همراهان شان دستور دادند که پیش از آن که صاحب یا مدیر هتل از اقامت امام در هتل مطلع شود و هزینه‌ی غذا را از حساب شخصی اش تقبل کند، از بیرون (بازار) غذایی تهیه شود. پس از این که مدیر هتل -که از مسیحیان و از نزدیکان رئیس جمهور لبنان بود- به دیدار امام شتافت،‌ دستور آوردن غذا داد؛ ولی دیر شده بود؛ چون قبلاً با تدبیر امام صدر غذا خورده بودیم (تا نمک‌گیر نشویم). امام در حالی وارد بقاع شد که صفیر گلوله های ستیزه‌جویانه به استقبال اش آماده بودند و شامگاه در حالی بقاع را ترک کرد که بین دو قبیله‌ی متخاصم -که مسأله‌ی خون در میان‌شان بود-‌ صلح افتاده بود.

 من جاسوس ام!؟

روزی، با یکی از علماء و نویسندگان اسلامی و یکی از قضات معروف لبنان صحبت می‌کردم. هنوز با امام صدر آشنا نشده بودم. درباره‌ی امام صدر از او سؤال کردم. گفت: «من آدم صریحی هستم و حقیقت را می‌گویم. روزی با امام صدر در جلسه‌ای با هم نشسته بودیم.

 به او گفتم: «آیا می دانی چرا مردم دوست‌ات دارند؟»
امام صدر گفت: نه!
گفتم: چون تو جاسوسی!»

بزرگواران! من –در حد خودم- از شنیدن چنین سخنی از این نویسنده‌ی بزرگ اسلامی و قاضی برجسته‌ شگفت‌زده شدم که چگونه چنین افترایی را به امام صدر نسبت می‌دهد؟
از او پرسیدم: «آقای صدر به شما چه پاسخی داد؟»
گفت: لبخندی زد و با تعجب پرسید: «من جاسوس ام!؟» و ساکت شد.

من نیز استخوان در گلو و خار در چشم سکوت کردم. بر همین منوال،‌ یکی از یاران امام صدر از علماء بزرگ لبنان از همکاری با امام صدر در مجلس اعلای شیعیان لبنان کناره گرفت. وقتی از امام در باب (احوال) او پرسیدم، به تلخی گفت که «با تأسف او را در جمع خودمان از دست دادیم.»

خلیج فارس و تشیع ایرانی

آن روزها امام صدر درگیر بحران چگونگی هماهنگ کردن کارها با ناآرامی اوضاع پس از کوچ بسیاری از اهالی جنوب (لبنان) و موضع منفی حکومت ایران نسبت به وی پس از بازگشت از سفر به (کشورهای عربی حوزه‌ی) خلیج (فارس) از یک سو و  ایستار شماری از عالمان دینی نسبت به روش اصلاح و سیاسی امام صدر از سوی دیگر بود. روزی به صورت اتفاقی در روزنامه‌ی اطلاعات (یکی از بزرگترین روزنامه‌های ایران وابسته به (عباس) مسعودی –شخصیت رسانه‌ای بزرگی که به فراماسون بودن مشهور بود-) تیتر کوچکی دیدم که به فارسی نوشته بود: «از قحطان عرب‌تر». مقاله به شخصیت امام صدر پرداخته بود و به او تهمت زده بود که به روزنامه‌های لبنانی گفته است که خلیج، عربی است و فارسی نیست.

امام صدر به من گفت که من به هیچ وجه به این موضوع نپرداخته‌ام؛ بل‌که در پایان سفرم به (کشورهای عربی حوزه‌ی) خلیج (فارس) به روزنامه‌ها گفته ام که با برادران شیعه‌ام در منطقه‌ی خلیج (فارس) دیدار کردم و آنان را عرب اصیل یافته‌ام. این امر، پاسخی بود به بعضی افراد که تکرار می‌کنند که تمام شیعیان ایرانی‌ اند؛ بل‌که تشیع ایرانی است!

عمامه‌ات را پس بده،‌ کمونیست!

در پی همین خشم و نارضایتی دولت ایران از امام صدر، ایران توافق با امام صدر را برای تأمین مالی ساخت بیمارستان بزرگی که امام صدر برای «طب شیعی» در لبنان در نظر داشت، لغو کرد. در سفر امام صدر به اتحاد جماهیر شوروی یا بعد از آن، وی قراردادی با روس‌ها برای ساخت بیمارستان بست. اما نتوانست از گزند شایعه پردازان در امان بماند. شایع کردند که او هوادار حزب کمونیست شده است و شماری از عالمان دین را واداشتند تا جزوه‌ای را به صورت گسترده توزیع کنند که از امام مجاهد (موسی صدر) می‌خواست تا عمامه‌ و دستار سیادت را به آنان بر گرداند و پس از آن آزاد است تا به کمونیسم یا غیر آن بپیوندد! امام صدر از این فشارها و اتهام‌های بی‌پایه در درون طائفه‌ی خود بیش از گروه‌های دیگر رنج می‌برد. به او تهمت بستند؛‌ همان‌گونه که قارون به موسی تهمت بست؛ و خداوند او را نجات داد،‌ همان‌گونه که موسای نبی را نجات داد.

 

پیشنهاد قذافی به امام صدر در باب تخلیه‌ی جنوب لبنان از شیعیان برای سکونت فلسطینیان

روزی امام صدر به من گفت که معمر قذافی پیش‌نهاد عجیبی را با او مطرح کرده است. وی خواسته بود که امام صدر، اهالی جنوب را از سرزمین شان به داخل لبنان کوچ بدهد و (به  تعبیری) اخراج کند و سپس فلسطینی ها را به جای آنان در جنوب لبنان اسکان دهد تا به صهیونیست‌ها نزدیک باشند و امکان جنگیدن با آن‌ها را داشته باشند!

امام گفت به قذافی گفتم این کار به خودی خود غیرعقلائی است و مستلزم امری دشوار بلکه ناشدنی است! و افزود که قذافی پیشنهاد دیگری هم به من داد. ناگهان متوجه شدم که قذافی کشتی سلاحی همراه با اموال را فرستاده است و خواسته است تا بین اهالی جنوب توزیع شود تا در برابر صهیونیست‌ها بجنگند. برای بار دوم طرح او را در کلیات و جزئیات رد کردم و زیان‌های مترتب بر این طرح ناسنجیده و مطالعه نشده را بیان کردم. بعد از آن بود که قذافی دعوت‌نامه ای برای‌مان (امام صدر) و چهل تن از یاران شاخص اش فرستاد؛ ولی در امکان ام نبود تا دعوت او را برای شرکت در جشن اول سپتامبر بپذیرم؛ با وجود این که هواری بومدین و حافظ اسد و یاسر عرفات تأکید کردند که کاش با کسب صداقت او، دعوت اش را قبول می‌کردم!»

 

دیدار مهندس بازرگان با عبدالسلام جلود

روزی به دیدار مهندس مهدی بازرگان رئیس دولت موقت و نخستین نخست وزیر جمهوری اسلامی رفتم. به گرمی از من استقبال کرد و گفت: «تو را دو برابر دوست دارم: یکی چون خودت شیخ عیسی هستی؛ ‌و یکی هم چون از دوستان امام موسی هستی.» بدون هیچ گونه بازرسی وارد دفتر نخست وزیر شدیم. در حالی که نخست وزیر وقت لیبی،‌ عبدالسلام جلود که بعد از ما با مهندس بازرگان دیدار کرد به دقت و وسواس بازرسی شد و حتی کفش اش از بازرسی در امان نماند! امری که به خشم اش انجامید. مهندس بازرگان به جلود گفته بود: «ای کاش با امام موسی صدر می آمدی! آن وقت شادی ما بیشتر می‌شد!». جلود با تأثر گفته بود:‌ «آیا ما به خاطر امام صدر در معرض اتهام ایم؟» و چنین پاسخ شنید که: «اگر چنین نیست،‌ پس امام صدر به کجا رفته است؟»

متن کامل را (به زبان عربی) در اینجا بخوانید.

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

  One Response to “گزیده‌ی احوال امام موسی صدر به قلم دکتر شیخ عیسی الخاقانی”

  1. بسیار زیبا
    استفاده کردیم

 Leave a Reply

(الزامی)

(الزامی)

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

 
© 2011 امام صدر نیوز استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. sadrnews[@]gmail.com