ارد ۲۴۱۳۹۱
 

تو را در خواب دیدم خواب دیدم می رسی از راه
که برگشتی و خواب ام پر شد از اسپند و بسم الله
بهاران می وزد از سمت باغ سبز چشمان ات
بهاران می شود هرفصل و فروردین شود هر ماه
سفر آن سو تر از مصر است و تو یوسف تر از یوسف
چرا مانند یعقوب از فراق ات خون نبارم؟ آه
جهان گرگ است و دنیا کاروان در کاروان گرگ است
سراغ یوسف خود را بگیرم از کدامین چاه؟
به پایان می رسد این هجر جان فرسا؟ نمی دانم
تو را صبر است بی پایان و ما را عمر بس کوتاه

محمد حسین نعمتی
منبع:‌ سایت مؤسسه‌ی امام صدر 

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

  ۲ Responses to “تو را در خواب دیدم خواب دیدم می رسی از راه”

  1. هربار که جمالت را میبینم
    اشک از چشمانم همچو باران جاریست
    نمیدانم چرا چنین پنداری دارم
    ولی تو را همانند پیشوایانمان میبینم
    اماممان حسن عسگری را میگویم
    نمیدانم این بند نا عدالتی از کجا دامن گیرت شد؟
    ولی بعد از تجلی منجی – خبر آزادیت شادترین خبر زندگیم خواهد بود

  2. و بعد از “اللهم عجل لولیک الفرج”، دومین دعای هر قنوتم هستی: “اللهم فک کل اسیر”.

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)