دی ۲۵۱۳۹۰
 

رفعت أسد برادر حافظ أسد رئیس جمهور پیشین سوریه، در گفت و گویی با رادیو السواء، ضمن طرح راه حلی خانوادگی برای خروج سوریه از بحران فعلی، اشاره ای مبهم به پرونده ی ربوده شدن امام صدر کرده است. در این مصاحبه وی  عبدالحلیم خدام معاون اول پیشین رئیس جمهور سوریه را به دست داشتن در ربودن امام صدر و یاران اش متهم می کند. این اشاره، چندان کلی و مبهم است که پرده از راز ربوده شدن امام صدر بر نمی دارد، ولی نشانه هایی برای پی گیران و آگاهان این پرونده به همراه دارد. به نظر می رسد، هدف رفعت اسد از این سخنان، بیش از بیان حقیقت، نوعی ارعاب و تهدید و تطمیع طرف مقابل باشد تا طرف های درگیر در بحران داخلی سوریه، به سکوت و کوتاه آمدن در برابر رژیم خاندان اسد و رضایت دادن به حکومت انتقالی رفعت اسد به جای برادر زاده اش  رضایت دهند. اما نقش سوریه در ربوده شدن امام صدر در چه حد بوده و رفعت اسد در این سخنان چه گفته است؟ این نکته ای است که در این نوشتار به بررسی آن می پردازیم.

رفعت أسد کیست؟
رفعت اسد برادر کوچک تر حافظ اسد رئیس جمهور پیشین سوریه و عموی بشار اسد رئیس جمهور فعلی این کشور است. فرماندهی نیروهای ویژه ی دفاعی سوریه (سرایا الدفاع) و معاونت رئیس جمهور در امور امنیت ملی از مناصبی است که او در زمان حکومت برادر بر عهده داشته است. گفته می شود وی در سرکوب جنبش اخوان المسلمین در حماء و کشتار دسته جمعی مردم این شهر در سال ۱۹۸۲ نقش بارزی داشته است. تعداد کشتگان این جنایت از ۷۰۰۰ نفر تا ۳۸۰۰۰ نفر روایت شده است. هم چنین، گفته می شود نیروهای تحت امر او در کشتار نزدیک به هزار زندانی در زندان تدمر دخالت مستقیم داشته اند. وی در پی اختلافات مکرر  با برادر اش، تلاش هایی برای به دست گرفتن قدرت به یاری افسران علوی انجام داد که با ملایمت برادر اش و انتصاب او به مناصب تشریفاتی و ارسال به سفرهای نامحدود به خارج از سوریه، به رانده شدن محترمانه ی او از صحنه ی سیاسی سوریه انجامید. در خلال سال های آغازین دهه ی هشتاد میلادی، و با اوج گیری بیماری حافظ اسد، گمان می شد که او جانشین برادر اش شود؛ اما چنین نشد. وی از دهه ی نود میلادی به تناوب و تداوم در بیرون سوریه، در فرانسه و اسپانیا اقامت داشته است و اکنون در لندن سکونت دارد. سرمایه گذاری های مالی او در پروژه های اقتصادی (تونل زیرگذر مانش) و رسانه ای (شبکه ی ماهواره ای آی ان ان) مشهور است. رفعت اسد، باجناق ملک عبدالله پادشاه عربستان است.

رفعت اسد چه گفته است؟
در مصاحبه ی اخیر اسد، وی از راه حلی خانوادگی برای نجات سوریه از بحران سخن گفته است که مستلزم کناره گیری بشار اسد و انتقال قدرت مسالمت آمیز به حکومتی انتقالی است. نامزد ریاست این حکومت، البته خود رفعت اسد است. دلیل این امر از دید او شایستگی و اولویت او بر برادر زاده ای است که به گفته ی او بدون آمادگی و آشنایی با آداب حکومت داری و نظامی گری ، در فرآیندی نیم ساعته به قدرت رسید. چهره ای که رفعت اسد از خود در این مقطع زمانی نشان می دهد، چهره ی سیاست مدار معارضی است که از دیرباز با سیاست های حاکم بر سوریه مخالف بوده است. به تعبیر دیگر، اگر بنا بر حکومت خانواده ی اسد است، او به نسبت برادری و شایستگی سیاسی، اولویت بیشتری برای جانشینی برادر داشته و دارد. اگر بنا بر معارضه است، باز او از مخالفان سابقه دار سیاست های برادر اش بوده است. چنین موضع گیری دو پایه و متناقضی بیش از آن که بر حس وطن دوستی و انسان دوستی وی تکیه داشته باشد، از فرصت طلبی رفعت اسد نشان دارد. او اساس رژیم بعث و نظام خانوادگی و طائفی سوریه را به چالش نمی کشد؛ بلکه برعکس برای ابقای آن و بقای وضعیت موجود، راه حل خانوادگی فرصت طلبانه ای ارائه می کند تا رژیم برادر زاده را از مخمصه بیرون آورد. اشاره ی او به پرونده ی امام صدر به عنوان اهرم فشار بر گروهی از معارضان سوری بریده از نظام است و نام بردن از عبدالحلیم خدام در این چهارچوب قابل فهم است.

رفعت اسد درباره ی پرونده ی امام صدر چه گفته است؟
رفعت اسد در پاسخ به سؤال خبرنگار السواء در باب امکان همکاری با افرادی از چهره های شاخص نظام سابق از جمله خدام  به پرونده ی امام صدر و نقش خدام در آن اشاره می کند و می گوید:«عبدالحلیم خدام برای مدتی طولانی مسؤولیت داشت. وی معاون رئیس جمهور در زمان حافظ اسد و سپس بشار اسد بود و سپس مسؤولیت پرونده های امنیتی و سیاسی لبنان (در سوریه) با او بود. بسیاری از امور در دست او بود و بسیاری از اسرار نزد اوست؛ چرا که مسؤولیت مستقیم این پرونده ها با او بود. او باید با راستی و شفافیت از آن چه در این پرونده ها وجود دارد، سخن بگوید؛ و به ما بگوید که چه ترورهایی انجام شد و چگونه لبنان فرزندان اش را از دست داد و آنان اکنون کجا هستند؟ او باید از ناپدید شدن (غیبت) امام صدر و همراهان اش بگوید و این که چگونه این واقعه روی داد و نقش او در این ماجرا چه بود.»

در این بخش از سخنان رفعت اسد، به کنایه اشاره ای گذرا به پرونده ی ربوده شدن امام  صدر و نقش عبدالحلیم خدام شده است. وی گفته است که خدام مسؤول پرونده ی لبنان در سوریه بود و از رازهای بسیاری از قتل ها و ترورها در لبنان خبر دارد. این سخن درستی است. عبدالحلیم خدام تا سال ۲۰۰۰، به اصطلاح دیپلماتیک «آقای لبنان در سوریه» بود و در این سال پرونده ی لبنان از سوی حافظ اسد از او گرفته شد و به بشار اسد سپرده شد. با مرگ حافظ اسد، وی بنا بر قانون اساسی، ۳۷ روز کفیل ریاست جمهوری سوریه شد تا حزب بعث، بشار اسد را به این سمت انتخاب کرد. پس از آن تا سال ۲۰۰۵ نیز معاون اول رئیس جمهور بشار اسد بود و پس از آن با جدا شدن از رژیم بشار اسد به پاریس گریخت.

رفعت اسد فقط از پرونده ی ربوده شدن امام صدر و همراهان اش نام می برد و از ترورهای گسترده ی منتسب به سوریه و جناح هوادر سوریه در لبنان به ویژه ترور رفیق حریری نامی نمی برد. این امر می تواند به وجه رسانه ای پرونده ی ربوده شدن امام صدر مرتبط باشد؛ اما بیش از آن گروه های مخاطب پیام او را هم مشخص می کند.  در سیاق سخن رفعت اسد نوعی گروکشی سیاسی و میل به ایجاد جناح سیاسی جدیدی از معارضان داخل رژیم اسد به چشم می خورد. با توجه به پیوستن خدام به مخالفان رژیم سوریه، وی با اشاره به پرونده ی امام صدر و ایراد اتهام ضمنی با تأکید بر نقش خدام در ربوده شدن امام صدر، می کوشد از یک طرف او را  به افشاء اطلاعات تهدیدکند و در عین حال، با پیش کشیدن احتمال همکاری با او در درون جریانی از سران سابق سوریه که اکنون به صف اپوزیسیون نظام سوریه پیوسته اند، او را تطمیع کند و با این سیاست آشکار چماق و هویج، دو دستگی در صف معارضان پدیدد آورد و اصل نظام علوی بعثی را در سوریه از بن بست نجات دهد. اما سؤال اصلی این است که در رژیمی که آقای خدام معاون اول رئیس جمهور و مسؤول پرونده ی لبنان بود، به فرض قبول دخالت گسترده ی سوریه در ترور شخصیت های سیاسی مسنقل یا مخالف حضور و دخالت سوریه، رفعت اسد چه جایگاهی داشته است؟ آیا او در جایگاهی نبوده است که از این پرونده ها با خبر باشد؟ مشخصاً در پرونده ی ربوده شدن امام صدر، وی در سال های پایانی دهه ی ۷۰ و آغاز دهه ی هشتاد میلادی، و همزمان با ربوده شدن امام موسی صدر، در مظان جانشینی برادر و فرمانده ی نیروهای نظامی ویژه ی سوریه بوده است. اگر خدام از این پرونده ها آگاهی دارد، و بیش از آن در آمریت و طراحی آن نقشی ایفا کرده است، نقش رفعت اسد و برادر اش در این ماجرا چه بوده است؟ این نکته، دقیقاً بزنگاه مسأله است؛ چرا که وی برای نجات رژیمی می کوشد که خود اگر در ترورهای گسترده ی مخالفان اش دخالت نداشته باشد، از آن آگاهی های فراوانی دارد تا بتواند اعضای دیگری از همان رژیم را تهدید و تطمیع کند. سخنان رفعت اسد، بیش از هر کس، خود او را در مظان اتهام همکاری و دست کم اخفاء حقیقت در پرونده ی امام صدر می کند.

خدام و مسأله ی امام صدر
پیشتر در مارس ۲۰۱۱، مجله ی امریکایی ویکلی استار از دخالت سوریه در ربوده شدن امام صدر و ارسال نیروهای امنیتی سوریه به لیبی در آغاز انتفاضه ی مردم لیبی  برای از میان بردن اسناد امنیتی به منظور امحاء آثار همکاری های امنیتی و تروریستی دو کشور  مطلبی منتشر کرده بود.  مشخصاً در این نوشته به دخالت خدام در ربوده شدن امام صدر و همکاری او با عبدالسلام جلود برای از میان بردن آثار مرتبط با ربوده شدن امام صدر در خلال ماه های آغازین انقلاب لیبی تصریح شده است. در همان زمان، با توجه به جایگاه متزلزل خدام در میان معارضان سوریه و کناره گیری احباری جلود از قدرت، به این خبرها وقعی گذاشته نشد. خبر دیدار جلود و خدام در هتلی در پاریس در ماه فوریه ی ۲۰۱۱ هم به اجمال گذشت.

محمد اللمدانی وبلاگر مقیم کانادا، در وبلاگ خود از مصاحبه ی مطبوعاتی خدام در پاریس در آوریل ۲۰۱۱ نوشته است. بر اساس این منبع، خدام در این مصاحبه گفته است که میان او و ترور امام موسی صدر هیچ رابطه ای وجود ندارد. ساعت شش صبح،  (روز سفر به لیبی یعنی روز ۲۵ اوت ۱۹۷۸) امام صدر به او زنگ زده است که به وساطت هواری بومدین رئیس جمهور الجزائر، عازم سفر لیبی و دیدار با سرهنگ قذافی است. خدام (به نقل از خود اش)  به امام صدر گفته است که روابط لیبی و سوریه خوب نیستند و باید از این سفر خودداری کند!

این منبع چندان معتبر به نظر نمی رسد، چرا که نشانی دیگری از این کنفرانس خبری وجود ندارد. در این متن یک بار به مصاحبه در پاریس و بار دیگر در بلژیک استناد شده  است. در ذیل مطلب لمدانی آمده که خدام در بلژیک گفته است که حاضر است در هر دادگاهی در قضیه ی (ربوده شدن) امام صدر حاضر شود. کاربرد واژه ی ترور (اغتیال) از سوی خدام بسیار بعید به نظر می رسد؛ چرا که بر خلاف مدعای خدام دلالت می کند. یعنی او از سرنوشت امام صدر خبر دارد و معتقداست او کشته شده است ولی در این ترور شخص خدام دخالتی نداشته است. این اظهارات با داده های ملموس و نقل قول های دیگر خدام در تعارض اند.

عبدالحلیم خدام در مصاحبه ای منتشر نشده با خبرنگار افتخاری امام صدر نیوز، هر گونه اطلاع از سرنوشت امام صدر را رد کرده بود؛ هر چند گفته بود با شناختی که از قذافی و رفتار او دارد، دلیلی بر زنده نگه داشتن امام صدر از سوی چنین فردی برای مدت طولانی نمی بیند؛ اما تصریح او به این که آن چه می گوید «خبر» نیست و «تحلیل» شخصی اوست، از سوی منابع دیگری که بارها با وی در خلال سال های مسؤولیت او در دهه ی هشتاد میلادی دیدار داشته اند، تأیید شده است. خدام اطلاع پیشینی از وجود خطری برای امام صدر در سفر به لیبی و حتی تماس آقای صدر با سوریه و شخص حافظ اسد و حتی خود اش را به یاد نمی آورد. این در حالی است که بعید است با وجود حضور آقای صدر در دمشق، دیدار یا تماسی با حافظ اسد و دیگر مقامات سوری برای مشورت در باب کم و کیف سفر به لیبی صورت نگرفته باشد.

اسناد اطلاع و دخالت سوریه در ربودن امام موسی صدر
۱. امام موسی صدر در آستانه ی سفر به لیبی، سفری به سوریه داشت. گفته می شود که در این سفر وی با حافظ اسد هم دیدار کرده بود و ظاهراً مخالفتی از جانب سوریه و شخص حافظ اسد با این سفر نشده بود و هشداری به وی از بابت خطرات احتمالی چنین سفری و رفتار نامتعادل سرهنگ قذافی از سوی مقامات سوری منتقل نشده بود. کارشناسان پرونده ی امام صدر معتقد اند اگر علائم چنین هشداری از جانب دولت سوریه به امام صدر ارسال شده باشد، احتمال لغو سفر ایشان بسیار بیشتر بود؛ چرا که جدا از مخاطرات، دستیابی به هدف اصلی سفر را هم غیر ممکن می کرد. بنابر این، دولت سوریه و شخص حافظ اسد، نظر مشورتی منفی برای عدم انجام سفر به امام صدر نداده اند؛ هرچند بنا به نقل نزدیکان امام صدر (و به نقل از خود امام صدر) گفته می شود که استقبالی هم از آن نکرده اند.

۲. در مجموعه ی اسناد منتشر شده در پرونده ی امام موسی صدر در ساواک، گزارش هایی از منابع امنیتی ایران در سوریه، به نقل از منابع امنیتی سوری دو ماه پیش از سفر امام صدر به لیبی وجود دارند که بر اساس آن ها ادعا شده است که امام صدر در خلال ماه های آینده از معادلات منطقه ای حذف خواهد شد. این به معنای آن است که منابع امنیتی سوریه، نه تنها از این ماجرا خبر داشته اند، بلکه آن را به همتایان ایرانی خود در ساواک هم منتقل کرده اند. انگیزه ی انتقال چنین خبری با این درجه از اهمیت به دولت شاهنشاهی ایران، از سوی منابع امنیتی سوریه چه بوده است؟ آیا این به معنای همکاری سرویس امنیتی سوریه و ایران در ربودن امام صدر است؟ آیا رژیم شاهنشاهی ایران و به ویژه مأموران امنیتی آن  انگیزه ی چنین اقدامی را داشته اند؟ آیا همکاری و پشتیبانی امام صدر از انقلابیون ایرانی، که با علم و یاری دولت سوریه انجام می شده است، انگیزه ی این کار بوده است؟ اگر چنین است، دولت سوریه، چرا این خبر را به خود امام صدر منتقل نکرده است و به ساواک گزارش داده است؟ سرنخ این معادله ی پیچیده جای دیگری است.

۳. در مجموعه ی خاطرات منتشر نشده ی سفیر ایران در لبنان، سرلشگر منصور قدر، وی از آمریت سوریه و شخص حافظ اسد، و عاملیت قذافی در ربودن امام صدر سخن می گوید. به صورت مشخص، وی از دیداری غیرمترقبه به دعوت حافظ اسد و در حضور رفعت اسد، برادر اش یاد می کند که چند ماه پیش از سفر امام صدر به لیبی در سوریه انجام شده است و در آن اسد از حذف امام صدر از معادلات منطقه به زودی خبر داده است. در قبال، آن البته خواسته است تا دولت ایران، به تقویت موضع سوریه در عراق و تضعیف دولت بعثی آن از طریق تسلیح اکراد کمک کند. آن چه گفته های قدر را -که در دشمنی با آقای صدر نامبردار بود- پذیرفتنی می کند، تحلیل کلی اوست که در آن به درستی امام موسی صدر، وزنه ای باز دارنده در برابر زیاده خواهی نیروهای مختلف سیاسی اعم از فلسطینی، سوری و لیبیائی بود. امام موسی صدر، رمز وحدت لبنان و همه ی طوائف شده بود و این با سیاست سوریه و لیبی در لبنان که مبتنی بر آتش افروزی و برادرکشی و جنگ طائفی بود، همخوانی نداشت. بخش هایی از این خاطرات، در باب تلاش قدر در اطلاع دادن توطئه ی سوریه به امام صدر، به صورت مشخص دروغ اند. چرا که فرصت نسبتاً مناسبی پیش روی قدر برای خبر دادن خیانت سوریه به امام صدر و تهدید پیش روی وی وجود داشته است. این مورد را هم باید به حساب دشمنی شخصی قدر با امام صدر گذاشت؛ چنان که در ماجرای تأمین هزینه ی بیمارستان شیعیان در جنوب لبنان نیز، قدر نظر خود را اعمال می کند و با جلب نظر شاه، از دادن بودجه ی عمرانی آن خودداری می کند.

۴. در اسناد ساواک در ماه های بعد از ربوده شدن امام صدر این گزارش قابل توجه است:
«در سندی که روز ۱۵ آبان ۵۷ از «۷۱۳» به «۲۱۳» در ساواک ارسال شد، آمده بود: «به دنبال اقدامات الیاس سرکیس، حافظ اسد و یاسر عرفات، بالاخره سرهنگ قذافی با آزاد نمودن سید موسی صدر موافقت نموده است و به احتمال بسیار زیاد در مراسم عید قربان امام موسی صدر به اتفاق دو نفر همراهانش به نحوی به جزیره مالت اعزام و سپس از آنجا به بیروت خواهد آمد و از وی استقبال شاهانه‌ای خواهد شد. بدیهی است این برنامه در صورتی اجرا می‌شود که سرهنگ قذافی بار دیگر تغییر عقیده ندهد چون به کردار و پیمان سرهنگ قذافی اعتبار و اطمینانی نیست.» نظر رئیس نمایندگی ساواک درباره خبر مذکور این بود: «۱- با توجه به دسترسی و صلاحیت منشا، به صحت خبر می‌توان اعتماد نمود. ۲- تاکنون اطلاعاتی که در اختیار قرار گرفته موید گزارشات قبلی است و ثابت می‌کند که موسی صدر در اسارت سرهنگ قذافی است.» تلگراف‌هایی که اواخر آذر ۵۷ از دمشق و قاهره به ساواک ارسال می‌شد همه حکایت از زنده بودن موسی صدر و اسارت ایشان توسط قذافی داشت. در این تلگراف‌ها هر نوع خبر یا احتمال خروج امام صدر از لیبی رد شده و نگرانی طرفداران ایشان درباره بیم قتل رهبر شیعیان لبنان مورد تاکید قرار گرفته بود.» (به نقل از سرگه بارقیان در تاریخ ایرانی)

نتیجه گیری:

با توجه به اسناد مداخله ی سوریه در ربودن امام صدر (و به فرض صحت این اسناد)، می توان سخنان رفعت اسد و انگشت اتهامی را که او به سوی عبدالحلیم خدام نشانه گرفت، به عنوان قرینه ای برای دخالت قطعی رژیم سوریه در ربودن امام صدر تفسیر کرد. این که بر اساس خاطرات قدر، رفعت اسد در جلسه ی خصوصی و سری میان او و حافظ اسد حضور داشته است و می داند که آمر اصلی در ربودن امام صدر، ناباورانه شخص «حافظ اسد» است، نقش رفعت اسد را به عنوان شاهدی اصلی در این ماجرا بر می کشد و به انگشت اتهامی که به مسؤول پرونده ی لبنان در سوریه اشاره می کند، ابعاد دیگری می دهد.

حافظ اسد در دیدار با امام صدر در روز یا روزهای قبل از سفر به لیبی، با بی علاقگی از اعلام نظر در باب این سفر خودداری کرده است تا مسؤولیت اخلاقی این سفر و خطرات ناشی از آن را متوجه شخص امام صدر کند؛ در حالی که مشخصاً از توطئه ی ربودن امام صدر نه تنها آگاهی داشته است، بلکه طراح واقعی و بازی گردان اصلی آن بوده است. بازیگر نقش اول این توطئه، با توجه به وجوه شخصیتی و روانی قذافی، به او سپرده شده است، به گونه ای که  خود او هم  چنین چیزی را باور کند.

با این سناریوی کلی، پرسش های جدیدی مطرح می شوند: در مقطعی که سوریه، به آسانی قبل و بعد از این مقطع شخصیت های برجسته ی لبنانی از طوائف مختلف (مانند پی یر جمیل، کمال جنبلاط، شیخ حسن خالد، رشید کرامی) را ترور می کند، چه دلیلی برای هراس از ترور امام موسی صدر در درون لبنان وجود دارد؟ پاسخ این پرسش دشوار است و به اطلاعات بیشتری نیاز دارد. در حد اطلاعات موجود، می توان این فرض را پیش نهاد که امام موسی صدر ربوده نشد تا کشته شود. او به عمد در مقطعی حساس از تاریخ منطقه، که انقلاب اسلامی ایران از یک سو و مذاکرات سازش مصر و اسرائیل در کمپ دیوید از سوی دیگر در حال جریان بودند، از لبنان و فضای سیاسی منطقه دور شد تا هم از تسری نفوذ انقلاب اسلامی ایران به دیگر کشورهای اسلامی جلوگیری کند، و هم برگ برنده ای برای معادلات بعدی در برابر اسرائیل باشد. آمران و عاملان ربودن امام صدر، به بودن او بیش از نبودن او نیاز داشتند؛ و این نکته ای است که در معدود اسناد پی گیری منتشر شده پس از ربودن امام صدر در مجموعه ی اسناد ساواک نیز موجود است. گزارش های رسمی متعددی که از زنده بودن امام صدر، چند ماه پس از ناپدید شدن وی  و آزادی او از سوی لیبی خبر می دهند. این که به رغم این اسناد و تاریخ های دیگری که دیگر میانجیان پرونده برای آزادی امام موسی صدر به مناسبت های گوناگون خبر داده اند، عمل نشده است، دلیل دیگری می طلبد که از دل این اسناد بر نمی آیند.

مشخصاً در باب ادعای رفعت اسد باید گفت که خود او در ماجرای ناپدید شدن امام موسی صدر در مظان اتهام به اطلاع و معاونت در جرم و اخفاء آن است. گمان نمی شود استفاده ی ابزاری او از پرونده ی امام موسی صدر برای جلب نظر محور ایران-حزب الله و حمایت شیعیان از رژیم رو به زوال سوریه، به منظور پشتیبانی آنان از گزینه ی حکومت انتقالی او و بقاء خاندان اسد و بقایای رژیم سابق چندان در پیشبرد هدف او کارگر باشد. چرا که پرونده ی امام صدر برای محور یاد شده، جنبه ی نمادین یافته و از وجه سیاست اعلامی، گهگاه موضع گیری های انفعالی در حد استطلاع از پرونده صورت می گیرد. تهدید و تطمیع عبدالحلیم خدام هم  با پرونده ی امام صدر نمی تواند او را از گزینه ی شورای انتقالی سوریه به حکومت انتقالی رفعت اسد و بریدگان رژیم حافظ اسد باز گرداند. بازیگران اصلی سیاست در این مقطع، مردم سوریه هستند و مخالفان تازه و کهنه ی رژیم اسدیان، نمی توانند با نادیده گرفتن مردم سوریه و تهدید و تطمیع و چراغ سبز نشان دادن به کشورهای دور و نزدیک متحد استراتژیک، آینده ی سوریه را با شبه کودتایی به دست بگیرند.

نکته ی مثبت این جدال ها، در دراز مدت و به شرط پی گیری فعال، آشکار شدن زوایای پنهان نقش سوریه در ربودن امام صدر و کیفیت آن است. باید منتظر پاسخ عبدالحلیم خدام به رفعت اسد ماند؛ شاید در این مدت حافظه ی سیاستمدار کارکشته ی سوری، با مرگ قذافی، اطلاعات تازه ای را بازیابی کرده باشد و از طبقه بندی محرمانه خارج کند. تمام این تلاش ها برای پنهان کردن حقیقت، ذره ای از نقش معمر قذافی در اجرای نقشه ی ربودن امام موسی صدر و یاران اش نمی کاهد. آمران و عاملان این جنایت ضد بشری هر کدام به سزای اعمال خود خواهند رسید؛ و آفتاب حقیقت برای همیشه در پس ابر نخواهند ماند.

منابع:

الشروق: رفعت اسد: خدام متورط فی اختفاء الامام الصدر

رفعت أسد در ویکی پدیای عربی و انگلیسی

عبدالحلیم خدام در ویکی پدیای عربی

«رد صدر: بازخوانی پیگیری‌های سیاسی-اطلاعاتی نظام پهلوی درباره سرنوشت امام موسی صدر» از سرگه بارقیان در تاریخ ایرانی

به اشتراک بگذارید
  • Facebook
  • Yahoo! Buzz
  • Twitter
  • Google Bookmarks

  ۲ Responses to “رفعت اسد، خدّام و پرونده ی امام صدر”

  1. عالی بود. دست شما درد نکنه.

  2. تحلیل بسیار دقیقی بود، به خاطر دارم سالها قبل خبری درباره خودکشی غازی کنعان وزیر کشور وقت سوریه – که ظاهرا زمانی رییس تشکیلات امنیتی سوریه نیز بوده شنیدم، بررسی نقش کنعان نیز در این موضوع احتمالا حقایقی را روشن خواهد ساخت.

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(الزامی)

(الزامی)